به نام خداوند آفریننده غارها
ای خاک اگر سینه تو بشکافند بس گوهر قیمتی که در سینه توست
در اوایل دی ماه یعنی 2 تا 5 ام اولین ماه از فصل سپید زمستان طبق هماهنگی های قبلی که توسط دوست خوبم سارا عدالتیان انجام شده بود یک دوره کامل آموزش غارنوردی برگزار شد.
نفرات شرکت کننده:مرتضی عصاری-یونس شریعتمداری-بهزاد قلیپور-الهه حمیدی
مربی:سارا عدالتیان
جمعه-2 دی-مشهد-سنگ سیاه : آموزش اصول اولیه غارنوردی
شنبه-3 دی -مشهد-سنگ سیاه : آموزش SRT
یکشنبه-4 دی-نیشابور-موسسه ایمنی و نجات پیشگامان ایرانیان:امداد انفرادی
دوشنبه-5 دی-مشهد-سنگ سیاه:کارگاه زدن و مرور مطالب آموزش داده شده روزهای قبل
کلاس بسیار پربار و مفیدی برگزار شد و همه ما خرسند از فراگیری منتظر روز حرکت به سوی زنجان و اجرای برنامه نقشه برداری بودیم.
پنجشنبه هشتم ساعت 7:40 صبح مشهد را به سوی مقصدمان ترک کردیم.توقف کوتاهی در نیشابور و حرکت دوباره.متاسفانه دوست خوبمان مرتضی عصاری نتوانست در این سفر همراه ما باشد اما یادش تا اتهای سفر همراهمان بود.
سبزوار و شاهرود و دامغان را گذراندیم در دل جاده ای که مسافرانش را همراهی می کرد تا ناکجا آباد این سرزمین و در هوایی پاک صاف و از جنس نور.در 120 کیلومتری شاهرود در کنار جاده کویری کاروان سرایی به نام میاندشت وجود دارد.12:50 دقیقه ظهر بود که کنار کاروان سرا توقف کردیم.بازدیدی کوتاه از کاروان سرایی در دل جاده ابریشم که روزگاری استراحتگاه سواران و کاروانیان زیادی بوده.هنوز هم صدای زنگ اشتران و شیحه اسبان از گوشه و کنار شنیده می شد.حجره ها پر بود از مسافرانی خسته و صدای پیک مخصوص که آماده حرکت بود...
سمنان و گرمسار و ورامین و در نهایت تهران.پایتخت همانجا که شلوغی اش آلودگی هوایش و ساختمان های سربه فلک کشیده اش شهره خاص و عام است.ساعت 8 شب به تهران رسیدیم و برای اسکان به سمت منزل یکی از دوستان رفتیم.
جمعه نهم ساعت 9:30 تهران را به سمت زنجان ترک کردیم.310 کیلومتر آزاد راه که هر چه بود سیاهی و آلودگی.کرج-آبیک-قزوین-ابهر و در نهایت ساعت 12:50 دقیقه وارد زنجان شدیم.شهری که کوهها احاطه اش کردند.دیار ترکان سرزمین شور حسینی.شهر اردشیر بابکان "زنگان" شهر چاروق و چاقو...
بعد از اسکان در منزل یکی از دوستان و استراحت صبح روز شنبه ساعت 7 دهم دی ماه توسط دو دستگاه سواری زنجان را به سمت کتله خور ترک کردیم.165 کیلومتر راه به سمت جنوب غربی زنجان که از دو مسیر می توان به آنجا رسید.یکی از طریق مسیر زنجان -سلطانیه-قیدار-گرماب (در میان راه چندین روستا و راهای فرعی وجود دارد) و دیگری از طریق جاده زنجان-زرین آباد-بیجار-گرماب.گردنه های قیدار را که می گذرانیم چهره سپید پوش کوهستان منطقه را می بینیم و هوایی که از بدو ورود خود را نمایان ساخته.از گرماب تا کتله خور 7 کیلومتر راه است. و بالاخره ساعت 10 وارد مجموعه کتله خور شدیم که شامل رستوران-مخابرات-سوئیت ها-قسمت اداری-نگهبانی-شهربازی –سینما سه بعدی –آلاچیق-پارکینگ می شود.
تابلو راهنما(مقابل سوئیت)
بعد از دادن نامه و مجوز و مدارک شناسایی به مسئول مجموعه آقای یوز باشی به سمت سوئیت ها که کمی دورتر از غار هستند حرکت کردیم(10 تا 15 دقیقه پیاده ).سوئیت دوبلکس و شامل شوفاژ-آب گرم-حمام و سایر امکانت رفاهی است که مسافران و گردشگران می توانند از این امکانات استفاده کنند.بعد از اسکان و آماده شدن و برداشتن تجهیزات و وسایل به سمت دهانه حرکت می کنیم.
از سمت راست:امیر ملکی-الهه حمیدی-سارا عدالتیان-شهریار بهزادیان-یونش شریعتمداری
اعضای تیم:
شهریار بهزادیان(سرپرست تیم)
سارا عدالتیان(سرپرست فنی)
علیرضا بلاغی(سرپرست تیم نقشه برداری)
میثم خوش قدم(سرپرست تیم عکاسی)
سهیلا صالح آبادی(عکاس)
نرگس کوکبی(عکاس)
امیر ملکی(عکاس)
یونس شریعتمداری(نقشه بردار)
الهه حمیدی(نقشه بردار)
*یک تیم آلمانی و سوئیسی به همراه دو تن از دوستان تبریزی در سال 2003 طبقه اول و قسمتی از طبقه دوم را نقشه کشی کردند.غار بسیار بزرگ است و جای کار دارد.همچنین علامت سوال های نقشه آلمانها هنوز باقیست.
دهانه غار کتله خور
روز اول(90/10/10)
ساعت 12 ظهر وارد غار می شویم.طبقه اول غار توریستی و شامل یک راهرو اصلی و در قسمت هایی که فرعی که بسته شده.مسیر پر از روشنایی است که توسط پست های کوچک برقی که در قسمت هایی از غار تعبیه شده روشن و خاموش می شود.گوشه و کنار غار با اسامی مختلفی نامگذاری شده.میدان مجسمه-پنجه شیر-گل کلمی و ... در قدیم دهانه غار تنگ و مسیر به صورت سینه خیز بوده که بعد ها از کف غار کنده کاری شده و بزرگتر گردیده که به قول خود راهنماها وانت نیسان وارد غار می شود.به کافی شاپ غار می رسیم (سکویی بزرگ به همراه تعدادی میز و صندلی) و بعد در سمت چپمان به جلو حرکت کرده و بعد از عبور از چند ستون بزرگ و وارد شدن به قسمت غیر توریستی به یک چاه می رسیم.از یک ستون بزرگ بلوک گرفته و بعد از ایجاد یک ریبلی حدود 13 متر را تک تک فرود می رویم.
آغاز نقشه برداری
نقطه آغاز نقشه کشی بالای اولین کارگاه بود.بعد از اینکه وارد طبقه سوم شدیم دو تیم عکاسی و نقشه کشی از هم جدا شده به طور مستقل تا اتنهای برنامه فعالیت کردند.از انتهای چاه در سمت راستمان وارد یک تالار می شویم پر از استالاگمیت و استالاگتیت های بزرگ که در یکی از فرعی هایش یک جسد که قدمت زیادی هم نداشت برخوردیم.(در داخل همان تالار یک اسکلت کامل وجود داشت شبیه همان جسدی که در فرعی بود.به ان تالار تالار اسلکت مادر می گفتند).
فرعی تالار اسکلت مادر-جسد حیوان
مسیر اصلی را ادامه دادیم.این غار آهکی که طبق نظریه های علمی و زمین شناسی در آهک های الیگومیوسن و مربوط به دوران سوم زمین شناسی به وجود آمده و تقریبا حدود 30 میلیون سال قدمت می توان داشته باشد.
مسیر پر از غار سنگ های مختلف و دیوارها به رنگهای سرخ و زرد و قهوه ای پر رنگ(به علت داشتن آهن و گوگرد).از تالار اسکات مادر وارد یک تالار بزرگ تر شدیم با چند فرعی که به شکل ستاره ای وارد یکی از فرعی ها شدیم.دالانی باریک که وارد یک تالار کوچک می شد و چند دهلیز کوچک از آن منشعب و در نهایت به بالای یک چاه ختم می شد.
صدف در بافت زمین
این نقطه پایان فعالیت ما در آن روز بود.ساعت 1 بعد از نیمه شب از غار خارج شدم.رو برو شدن با زمین پوشیده از برف و هوای مه آلود خستگی مان را از تن به در برد...
با چه واژه ای حمد و ثنای او کنم در لحظات بی کسی شکر و عطای او کنم
روز دوم(90/10/11)
قبل از ورود در مورد وجه تسمیه غار کتله خور صحبت کردیم:
در یک کاربرد ترکی کتله به معتای پستی و بلندی و ناهمواری و خور به معنای راحتی و آسانی است و کتله خور یعنی پستی و بلندی های راحت است.همچنین در فرهنگ لغت کتله به معنای گوشت خور است و خور نیز معنای مختلفی دارد.در جایی نیز به معنای روستای بدون خورشید به کار رفته.
ساعت 10 صبح وارد غار شدیم.مسیر روز فبل را تا کف چاه ادامه دادیم و اینبار قبل از ورود به تالار اسکلت مادر وارد یک فرعی شدیم(سمت راست چاه).دهلیزی که به یک تالار بزرگ پر از استالاگمیت ها و استلاگتیت ها و ستون هایی ختم می شد سمت راست آن بسته و سمت چپ ادامه داشت .بعد از گذر از یک دالان و چند دهلیز به یک تالار می رسیم(سمت راست تالار پر از سنگ های بزرگ است).
در همین نقطه فعالیت ما به پایان رسید و ساعت 10 شب از غار خارج شدیم.
روز سوم(90/10/12)
دوست خوبمان بهروز قلیپور از میانه به ما پیوست و ساعت 1 ظهر وارد غار شدیم.
در این روز در مسیر توریستی نزدیک کافی شاپ غار قسمتی بود که با تور محصور شده بود.چند حوضچه آب کوچک در قسمت جلو آن قرار اشت که احتمال داده شد که یک سفره آب زیر زمین در زیر آن قسمت باشد.یکی از نفرات مقداری زیادی آب داخل حوضچه ریخت و همگی به صدا گوش کردیم.بعد دو نفر از اعضا وارد این قسمت شدند ولی راه به قدری تنگ و باریک بود که نتوانستند چیز زیادی بفهمند.سمت چپ این قسمت آبی یک تالار بزرگ پر از آوار است با چند فرعی در سمت راست خود.همه فرعی ها بسته می شد به جز فرعی آخرکه به نوعی یک اکتشاف بود.دالانی بسیار زیبا مملو از چکیده ها و چکنده هایی ظریف و بلورین.
تالار پردیس
دو نفر دو نفر وارد دالان شدیم(دالانی تنگ و باریک).تالار را پردیس نام نهادیم و در سمت راست آن یک دهلیز وجود داشت که بعد از 10 متر بسته می شد که دهلیز نقاشی نام گرفت(دیوارهای دهلیز پر از کلسیت بود).بعد از اتمام نقشه برداری از این قسمت وارد دهلیز کناری شدیم که به یک حوضچه آب ختم می شد و ادامه دار بود(به علت عمق گرفتن آب چند متر بیشتر جلو نرفتیم).بعد از اتمام کار از همان تالار گذشتیم و به کافی شاپ رسیدیم و در نهایت ساعت 8 شب از غار خارج شدیم.
حوضچه آب
در بعد از ظهر همان روزعلیرضا بلاغی مربی درجه 2 غارنوردی- مدرس نقشه کشی غار و غواص غارو مربی دوره ای که در نیشابور گذراندیم به ما پیوست.خرسند و شادمان از حضور گرمش در کنار تیم تمام کارهایی که در این سه روز انجام داده بودیم را توضیح دادیم و داده هامان را و نقشه ای که تا بدین جا کشیده شده بود.
روز چهارم(90/10/13)
در این روز قبل از ورود به غار از سینما سه بعدی بازدید کردیم همچنین منتظر ماندیم تا جناب آقای حاجی خوانی معاون سازمان همیاری شهرداری ها برسند و به همراه ایشان و چند تن از راهنمایان و مسئولین مجموعه وارد غار شویم.بعد از آمدن ایشان و معرفی اعضای تیم وارد غار شدیم به کارگاه اول که رسیدیم آنان از ما جدا شده و از راه دست به سنگ(فرعی) به طبقه سوم رسیدند.به آخرین نقطه مان در روز یکشنبه رفتیم و کار را ادامه دادیم.
عبور از دهلیز
بعد از گذر از همان تالار به یک دالان رسیدم و فرعی سمت راست آن که سرندپیتی نام داشت را ادامه دادیم(قسمتی از آن شبیه دم سرندپیتی بود) وارد تالاری شدیم مملو از ستون ها و چکنده ها و چکیده ها کف سالن مرطوب و در قسمت هایی حوضچه های آب کوچکی تشکیلی شده بود.در این جا تیم به دو قسمت تقسیم می شود.یک تیم برای نقشه برداری از یک دالان فرعی و یک تیم برای عکاسی در همان تالار می ماند.
تالاری زیبا
در این روز سایر قسمت های باقیمانده از طبقه سوم نقشه برداری شد.و در نهایت ساعت 8:30 دقیقه شب از غار خارج شدیم.
تالار نیلوفرهای آبی
*در صبح این روز دوست خوبمان نرگس کوکبی از تیم عکاسی جدا شد و به تهران برگشت.
روز پنجم(90/10/14)
ساعت 1 ظهر وارد غار شدیم.برنامه امروز با روز هایی قبل کمی تفاوت داشت. ما به دنبال چند علامت سوال نقشه آلمانها بودیم.از طبقه اول و قسمت توریستی غار یک راه فرعی وجود دارد که ما را به طبقه دوم می رساند به سر یک چاه 5 یا 6 متری.دو تیم می شوم.یک تیم مسیر بالا را ادامه می دهند و یک تیم چاه را دست به سنگ پایین می روند.بعد از پایین آمدن از چاه به یک تالار می رسیم که مقداری آوار در آن ریخته.راه را به سمت چپ ادامه می دهیم و هر فرعی که سر راهمان می بینیم سرک می کشیم که اکثر آنها راه داشتند و ادامه دار بودند.تیم اول که قسمت بالایی را بازدید کرده بود به تیم دوم پیوستند چیزهایی را که دیده بودند بازگو کردند.در این قسمت ظاهرا یک سفره آب زیرزمینی بود با حفره هایی متعدد در سقف و کف زمین.با بررسی نقشه آلمانها به دنبال یک چاه گشتیم که در نهایت پیدایش کردیم.رول کوبی و برپایی کارگاه انجام شد و بعد از یک فرود 10 متری ما وارد طبقه چهارم شدیم.
رول کوبی و برپایی کارگاه
طبقه ای که با طبقات قبل کمی فرق داشت.پوشیده شده بود از لایه ای سفید رنگ و پفکی شکل(همانند برف).قسمتی از نقشه طبقه چهارم هم کشیده شد.سه نفر از اعضای تیم به سمت کافی شاپ حرکت کردند و دو نفر دیگر به دنبال یک علامت سوال و وصل کردن نقشه به نقشه آلمانها رفتند.مسیر برگشت را پی گرفتیم به کافی شاپ که رسیدیم برای جمع آوری کارگاه اول اقدام شد و بعد از آن دوباره به کافی شاپ برگشتیم و منتظر تیم دوم ماندیم.بعد از مدتی آنها هم رسیدند و همگی با هم در آخرین روز از اجرای برنامه از غار خارج شدیم.
روز ششم(90/10/15)
بعد از جمع آوری وسایل و لوازم صرف نهار و تحویل دادن سوئیت ها در نهایت ساعت 3:30 دقیقه بعد از ظهر مجموعه کتله خور را با تمام خاطرات خوبش میهمان نوازیش و بودنش ترک گفتیم.به امیدی که روزی برگردیم و پرونده ناتمام کتله خور را به اتمام برسانیم که دیگر جای هیچ شک و شبه ای نباشد.
به قیدار که می رسیم علیرضا بلاغی از تیم جدا می شود تا به قزوین برگردد و ما به سمت سلطانیه در حرکتیم.بازدیدی کوتاه از گنبد سلطانیه ما را با خود به دل تاریخ می کشاند.به روزهای حمله مغول... گفته می شود در ساخت گنبد بزرگ شهر فلورانس از این گنبد الگوبرداری شده و این گنبد بعد از گنبد های سانتمارینا و ایاصوفیه بزرگترین گنبد آجری جهان است.
گنبد سلطانیه
حرکت خود به زنجان را از سر میگیریم و در نهایت ساعت 6:40 دقیقه بعد از ظهر وارد زنجان می شویم.میثم خوش قدم و سهیلا صالح آبادی از تیم جدا شده و به سمت کرج حرکت می کنند و ما نیزبعد از لختی استراحت در منزل دوستمان ساعت 8:30 به سمت هتل سپهر زنجان می رویم.برای ضیافت شامی که جناب آقای حاجی خوانی ترتیب داده بودند با حضور جناب آقای دکتر عباسی رئیس دانشکده زمین شناسی دانشگاه زنجان.
نقشه ای که تا بدین جای کار آماده شده بود را به این عزیزان ارائه کردیم و همچنین در مورد اسکلت های موجود در غار و بافت زمین شناسی و تحقیقاتی که روی این غار انجام شده بود با جناب آقای دکتر عباسی صحبت شد و ایشان قول همکاری به این تیم را دادند.و همچنین جناب آقای حاجی خانی که نهایت محبت و مودت خود را با تیم ما داشتند و قول مساعدت و همیاری صمیمانه را دادند.
آن شب را در زنجان سپری کردیم و جمعه صبح 16 دی ماه به سمت شهر دیارمان به سمت سرزمین آفتاب مشهدالرضا حرکت کردیم.
و خوشحال از اجرای برنامه ای موفق همراه با سلامتی تک تک اعضای تیم که باز خدا را شاکریم.
پایان.
پ.ن.1:لوازمی که در این برنامه تیم به همراه داشت:
|
طناب استاتیک |
2 حلقه 50 متری |
|
طناب انفرادی |
3 حلقه |
|
کیسه بار |
1 عدد |
|
کارابین |
10 عدد پیچ-10 عدد ساده |
|
لوازم رول کوبی |
دسته رول-چکش-صفحه/گوه(10 عدد) |
|
متر |
2 عدد |
|
سانتو |
1 عدد |
|
دیستو |
1 عدد |
|
موبایل(ویندوز موبایل) |
1 عدد |
|
نوشت افزار |
15 صفحه شطرنجی-خط کش-نقاله-مداد-پاک کن |
|
کیت امداد |
هر شخص به صورت انفرادی به همراه داشت |
|
دوربین عکاسی |
2 عدد |
پ.ن.2:تا روز دوشنبه یعنی روز سوم برنامه نقشه به صورت دستی و با کمک متر کشیده شد ولی روزهای سه شنبه و چهارشنبه از دیستو استفاده شد و کار سرعت گرفت.
پ.ن.3:در پایان هر روز اطلاعات و داده ها وارد سیستم می شد که در حدود 1800 متر نقشه برداری شد.
پ.ن.4:عکس ها از دوست خوبم یونس شریعتمداری که اولین تجربه عکاسی در غار را داشت.سپاس فراوان.
پ.ن.5:دمای غار بین 9 تا 10 درجه بالای صفر در تغییر بود.
***********
با تشکر و سپاس فراوان از:
جناب آقای حاجی خوانی(معاون همیاری شهرداری ها)
جناب آقای دکتر عباسی(رئیس دانشکده زمین شناسی دانشگاه زنجان)
جواد نظامدوست
حسن نجاریان
داوود رکابی
علی زنگنه(راهنمای غار)
آقای یوزباشی(مسئول مجموعه کتله خور)
انجمن غارنوردان و غارشناسان ایرانیان
مجموعه کتله خور
موسسه آموزشی ایمنی و نجات پیشگامان ایرانیان
مجموعه ورزشی انقلاب زنجان
هتل سپهر زنجان
خانواده محترم بهزادیان
خانواده محترم سلیمانی
و
تمام کسانیکه در اجرای هر چه بهتر این برنامه به ما یاری رساندد.


