تبليغاتX
زندگی در کوهستان

زندگی در کوهستان


به نام خداوند آفریننده غارها

 

ای خاک اگر سینه تو بشکافند              بس گوهر قیمتی که در سینه توست

 

در اوایل دی ماه یعنی 2 تا 5 ام اولین ماه از فصل سپید زمستان طبق هماهنگی های قبلی که توسط دوست خوبم سارا عدالتیان انجام شده بود یک دوره کامل آموزش غارنوردی برگزار شد.

 

نفرات شرکت کننده:مرتضی عصاری-یونس شریعتمداری-بهزاد قلیپور-الهه حمیدی

مربی:سارا عدالتیان

جمعه-2 دی-مشهد-سنگ سیاه : آموزش اصول اولیه غارنوردی

شنبه-3 دی -مشهد-سنگ سیاه : آموزش SRT

یکشنبه-4 دی-نیشابور-موسسه ایمنی و نجات پیشگامان ایرانیان:امداد انفرادی

دوشنبه-5 دی-مشهد-سنگ سیاه:کارگاه زدن و مرور مطالب آموزش داده شده روزهای قبل

 

کلاس بسیار پربار و مفیدی برگزار شد و همه ما خرسند از فراگیری منتظر روز حرکت به سوی زنجان و اجرای برنامه نقشه برداری بودیم.

پنجشنبه هشتم ساعت 7:40 صبح مشهد را به سوی مقصدمان ترک کردیم.توقف کوتاهی در نیشابور و حرکت دوباره.متاسفانه دوست خوبمان مرتضی عصاری نتوانست در این سفر همراه ما باشد اما یادش تا اتهای سفر همراهمان بود.

سبزوار و شاهرود و دامغان را گذراندیم در دل جاده ای که مسافرانش را همراهی می کرد تا ناکجا آباد این سرزمین و در هوایی پاک صاف و از جنس نور.در 120 کیلومتری شاهرود در کنار جاده کویری کاروان سرایی به نام میاندشت وجود دارد.12:50 دقیقه ظهر بود که کنار کاروان سرا توقف کردیم.بازدیدی کوتاه از کاروان سرایی در دل جاده ابریشم که روزگاری استراحتگاه سواران و کاروانیان زیادی بوده.هنوز هم صدای زنگ اشتران و شیحه اسبان از گوشه و کنار شنیده می شد.حجره ها پر بود از مسافرانی خسته و صدای پیک مخصوص که آماده حرکت بود...

سمنان و گرمسار و ورامین و در نهایت تهران.پایتخت همانجا که شلوغی اش آلودگی هوایش و ساختمان های سربه فلک کشیده اش شهره خاص و عام است.ساعت 8 شب به تهران رسیدیم و برای اسکان به سمت منزل یکی از دوستان رفتیم.

جمعه نهم ساعت 9:30 تهران را به سمت زنجان ترک کردیم.310 کیلومتر آزاد راه که هر چه بود سیاهی و آلودگی.کرج-آبیک-قزوین-ابهر و در نهایت ساعت 12:50 دقیقه وارد زنجان شدیم.شهری که کوهها احاطه اش کردند.دیار ترکان سرزمین شور حسینی.شهر اردشیر بابکان "زنگان" شهر چاروق و چاقو...

 

بعد از اسکان در منزل یکی از دوستان و استراحت صبح روز شنبه  ساعت 7 دهم دی ماه  توسط دو دستگاه سواری زنجان را به سمت کتله خور ترک کردیم.165 کیلومتر راه به سمت جنوب غربی زنجان که از دو مسیر می توان به آنجا رسید.یکی از طریق مسیر زنجان -سلطانیه-قیدار-گرماب (در میان راه چندین روستا و راهای فرعی وجود دارد) و دیگری از طریق جاده زنجان-زرین آباد-بیجار-گرماب.گردنه های قیدار را که می گذرانیم چهره سپید پوش کوهستان منطقه را می بینیم و هوایی که از بدو ورود خود را نمایان ساخته.از گرماب تا کتله خور 7 کیلومتر راه است. و بالاخره ساعت 10 وارد مجموعه کتله خور شدیم که شامل رستوران-مخابرات-سوئیت ها-قسمت اداری-نگهبانی-شهربازی –سینما سه بعدی –آلاچیق-پارکینگ می شود.

           تابلو راهنما(مقابل سوئیت)

بعد از دادن نامه و مجوز و مدارک شناسایی به مسئول مجموعه آقای یوز باشی به سمت سوئیت ها که کمی دورتر از غار هستند حرکت کردیم(10 تا 15 دقیقه پیاده ).سوئیت دوبلکس و شامل شوفاژ-آب گرم-حمام و سایر امکانت رفاهی است که مسافران و گردشگران می توانند از این امکانات استفاده کنند.بعد از اسکان و آماده شدن و برداشتن تجهیزات و وسایل به سمت دهانه حرکت می کنیم.

 

         از سمت راست:امیر ملکی-الهه حمیدی-سارا عدالتیان-شهریار بهزادیان-یونش شریعتمداری

اعضای تیم:

شهریار بهزادیان(سرپرست تیم)

سارا عدالتیان(سرپرست فنی)

علیرضا بلاغی(سرپرست تیم نقشه برداری)

میثم خوش قدم(سرپرست تیم عکاسی)

سهیلا صالح آبادی(عکاس)

نرگس کوکبی(عکاس)

امیر ملکی(عکاس)

یونس شریعتمداری(نقشه بردار)

الهه حمیدی(نقشه بردار)

 

*یک تیم آلمانی و سوئیسی به همراه دو تن از دوستان تبریزی در سال 2003 طبقه اول و قسمتی از طبقه دوم را نقشه کشی کردند.غار بسیار بزرگ است و جای کار دارد.همچنین علامت سوال های نقشه آلمانها هنوز باقیست. 

           دهانه غار کتله خور


روز اول(90/10/10)

ساعت 12 ظهر وارد غار می شویم.طبقه اول غار توریستی و شامل یک راهرو اصلی و در قسمت هایی که فرعی که بسته شده.مسیر پر از روشنایی است که توسط پست های کوچک برقی که در قسمت هایی از غار تعبیه شده روشن و خاموش می شود.گوشه و کنار غار با اسامی مختلفی نامگذاری شده.میدان مجسمه-پنجه شیر-گل کلمی و ... در قدیم دهانه غار تنگ و مسیر به صورت سینه خیز بوده که بعد ها از کف غار کنده کاری شده و بزرگتر گردیده که به قول خود راهنماها وانت نیسان وارد غار می شود.به کافی شاپ غار می رسیم (سکویی بزرگ به همراه تعدادی میز و صندلی) و بعد در سمت چپمان به جلو حرکت کرده و بعد از عبور از چند ستون بزرگ و وارد شدن به قسمت غیر توریستی به یک چاه می رسیم.از یک ستون بزرگ بلوک گرفته و بعد از ایجاد یک ریبلی  حدود 13 متر را تک تک فرود می رویم.

            آغاز نقشه برداری

نقطه آغاز نقشه کشی بالای اولین کارگاه بود.بعد از اینکه وارد طبقه سوم شدیم دو تیم عکاسی و نقشه کشی از هم جدا شده به طور مستقل تا اتنهای برنامه فعالیت کردند.از انتهای چاه در سمت راستمان وارد یک تالار می شویم پر از استالاگمیت و استالاگتیت های بزرگ که در یکی از فرعی هایش یک جسد که قدمت زیادی هم نداشت برخوردیم.(در داخل همان تالار یک اسکلت کامل وجود داشت شبیه همان جسدی که در فرعی بود.به ان تالار تالار اسلکت مادر می گفتند).

           فرعی تالار اسکلت مادر-جسد حیوان

مسیر اصلی را ادامه دادیم.این غار آهکی که طبق نظریه های علمی و زمین شناسی در آهک های الیگومیوسن و مربوط به دوران سوم زمین شناسی به وجود آمده و تقریبا حدود 30 میلیون سال قدمت می توان داشته باشد.

مسیر پر از غار سنگ های مختلف و دیوارها به رنگهای سرخ و زرد و قهوه ای پر رنگ(به علت داشتن آهن و گوگرد).از تالار اسکات مادر وارد یک تالار بزرگ تر شدیم با چند فرعی که به شکل ستاره ای وارد یکی از فرعی ها شدیم.دالانی باریک که وارد یک تالار کوچک می شد و چند دهلیز کوچک از آن منشعب و در نهایت به بالای یک چاه ختم می شد.

         صدف در بافت زمین

این نقطه پایان فعالیت ما در آن روز بود.ساعت 1 بعد از نیمه شب از غار خارج شدم.رو برو شدن با زمین پوشیده از برف و هوای مه آلود خستگی مان را از تن به در برد...

 

با چه واژه ای حمد و ثنای او کنم          در لحظات بی کسی شکر و عطای او کنم

      

 

روز دوم(90/10/11)

قبل از ورود در مورد وجه تسمیه غار کتله خور صحبت کردیم:

در یک کاربرد ترکی کتله به معتای پستی و بلندی و ناهمواری و خور به معنای راحتی و آسانی است و کتله خور یعنی پستی و بلندی های راحت است.همچنین در فرهنگ لغت کتله به معنای گوشت خور است و خور نیز معنای مختلفی دارد.در جایی نیز به معنای روستای بدون خورشید به کار رفته.

ساعت 10 صبح  وارد غار شدیم.مسیر روز فبل را تا کف چاه ادامه دادیم و اینبار قبل از ورود به تالار اسکلت مادر وارد یک فرعی شدیم(سمت راست چاه).دهلیزی که به یک تالار بزرگ پر از استالاگمیت ها و استلاگتیت ها و ستون هایی ختم می شد سمت راست آن بسته و سمت چپ ادامه داشت .بعد از گذر از یک دالان و چند دهلیز به یک تالار می رسیم(سمت راست تالار پر از سنگ های بزرگ است).

در همین نقطه فعالیت ما به پایان رسید و ساعت 10 شب از غار خارج شدیم.

 

روز سوم(90/10/12)

 دوست خوبمان بهروز قلیپور از میانه به ما پیوست و ساعت 1 ظهر وارد غار شدیم.

در این روز در مسیر توریستی نزدیک کافی شاپ غار قسمتی بود که با تور محصور شده بود.چند حوضچه آب کوچک در قسمت جلو آن قرار اشت که احتمال داده شد که یک سفره آب زیر زمین در زیر آن قسمت باشد.یکی از نفرات مقداری زیادی آب داخل حوضچه ریخت و همگی به صدا گوش کردیم.بعد دو نفر از اعضا وارد این قسمت شدند ولی راه به قدری تنگ و باریک بود که نتوانستند چیز زیادی بفهمند.سمت چپ این قسمت آبی یک تالار بزرگ پر از آوار است با چند فرعی در سمت راست خود.همه فرعی ها بسته می شد به جز فرعی آخرکه به نوعی یک اکتشاف بود.دالانی بسیار زیبا مملو از چکیده ها و چکنده هایی ظریف و بلورین.

                          تالار پردیس

دو نفر دو نفر وارد دالان شدیم(دالانی تنگ و باریک).تالار را پردیس نام نهادیم و در سمت راست آن یک دهلیز وجود داشت که بعد از 10 متر بسته می شد که دهلیز نقاشی نام گرفت(دیوارهای دهلیز پر از کلسیت بود).بعد از اتمام نقشه برداری از این قسمت وارد دهلیز کناری شدیم که به یک حوضچه آب ختم می شد و ادامه دار بود(به علت عمق گرفتن آب چند متر بیشتر جلو نرفتیم).بعد از اتمام کار از همان تالار گذشتیم و به کافی شاپ رسیدیم و در نهایت ساعت 8 شب از غار خارج شدیم.

            حوضچه آب

در بعد از ظهر همان روزعلیرضا بلاغی مربی درجه 2 غارنوردی- مدرس نقشه کشی غار و غواص غارو مربی دوره ای که در نیشابور گذراندیم به ما پیوست.خرسند و شادمان از حضور گرمش در کنار تیم تمام کارهایی که در این سه روز انجام داده بودیم را توضیح دادیم و داده هامان را و نقشه ای که تا بدین جا کشیده شده بود.

 

روز چهارم(90/10/13)

در این روز قبل از ورود به غار از سینما سه بعدی بازدید کردیم همچنین منتظر ماندیم تا جناب آقای حاجی خوانی معاون سازمان همیاری شهرداری ها برسند و به همراه ایشان  و چند تن از راهنمایان و مسئولین مجموعه وارد غار شویم.بعد از آمدن ایشان و معرفی اعضای تیم وارد غار شدیم به کارگاه اول که رسیدیم آنان از ما جدا شده و از راه دست به سنگ(فرعی) به طبقه سوم رسیدند.به آخرین نقطه مان در روز یکشنبه رفتیم و کار را ادامه دادیم.

            عبور از دهلیز

بعد از گذر از همان تالار به یک دالان رسیدم و فرعی سمت راست آن که سرندپیتی نام داشت را ادامه دادیم(قسمتی از آن شبیه دم سرندپیتی بود) وارد تالاری شدیم مملو از ستون ها و چکنده ها و چکیده ها کف سالن مرطوب و در قسمت هایی حوضچه های آب کوچکی تشکیلی شده بود.در این جا تیم به دو قسمت تقسیم می شود.یک تیم برای نقشه برداری از یک دالان فرعی و یک تیم برای عکاسی در همان تالار می ماند.

           تالاری زیبا

در این روز سایر قسمت های باقیمانده از طبقه سوم نقشه برداری شد.و در نهایت ساعت 8:30 دقیقه شب از غار خارج شدیم.

            تالار نیلوفرهای آبی

*در صبح این روز دوست خوبمان نرگس کوکبی از تیم عکاسی جدا شد و به تهران برگشت.

 

روز پنجم(90/10/14)

ساعت 1 ظهر وارد غار شدیم.برنامه امروز با روز هایی قبل کمی تفاوت داشت. ما به دنبال چند علامت سوال نقشه آلمانها بودیم.از طبقه اول و قسمت توریستی غار یک راه فرعی وجود دارد که ما را به طبقه دوم می رساند به سر یک چاه 5 یا 6 متری.دو تیم می شوم.یک تیم مسیر بالا را ادامه می دهند و یک تیم چاه را دست به سنگ پایین می روند.بعد از پایین آمدن از چاه به یک تالار می رسیم که مقداری آوار در آن ریخته.راه را به سمت چپ ادامه می دهیم و هر فرعی که سر راهمان می بینیم سرک می کشیم که اکثر آنها راه داشتند و ادامه دار بودند.تیم اول که قسمت بالایی را بازدید کرده بود به تیم دوم پیوستند چیزهایی را که دیده بودند بازگو کردند.در این قسمت ظاهرا یک سفره آب زیرزمینی بود با حفره هایی متعدد در سقف و کف زمین.با بررسی نقشه آلمانها به دنبال یک چاه گشتیم که در نهایت پیدایش کردیم.رول کوبی و برپایی کارگاه انجام شد و بعد از یک فرود 10 متری ما وارد طبقه چهارم شدیم.

            رول کوبی و برپایی کارگاه

طبقه ای که با طبقات قبل کمی فرق داشت.پوشیده شده بود از لایه ای سفید رنگ و پفکی شکل(همانند برف).قسمتی از نقشه طبقه چهارم هم کشیده شد.سه نفر از اعضای تیم به سمت کافی شاپ حرکت کردند و دو نفر دیگر به دنبال یک علامت سوال و وصل کردن نقشه به نقشه آلمانها رفتند.مسیر برگشت را پی گرفتیم به کافی شاپ که رسیدیم برای جمع آوری کارگاه اول اقدام شد و بعد از آن دوباره به کافی شاپ برگشتیم و منتظر تیم دوم ماندیم.بعد از مدتی آنها هم رسیدند و همگی با هم در آخرین روز از اجرای برنامه از غار خارج شدیم.

 

روز ششم(90/10/15)

بعد از جمع آوری وسایل و لوازم صرف نهار و تحویل دادن سوئیت ها در نهایت ساعت 3:30 دقیقه بعد از ظهر مجموعه کتله خور را با تمام خاطرات خوبش میهمان نوازیش و بودنش ترک گفتیم.به امیدی که روزی برگردیم و پرونده ناتمام کتله خور را به اتمام برسانیم که دیگر جای هیچ شک و شبه ای نباشد.

به قیدار که می رسیم علیرضا بلاغی از تیم جدا می شود تا به قزوین برگردد و ما به سمت سلطانیه در حرکتیم.بازدیدی کوتاه از گنبد سلطانیه ما را با خود به دل تاریخ می کشاند.به روزهای حمله مغول... گفته می شود در ساخت گنبد بزرگ شهر فلورانس از این گنبد الگوبرداری شده و این گنبد بعد از گنبد های سانتمارینا و ایاصوفیه بزرگترین گنبد آجری جهان است.

         گنبد سلطانیه

حرکت خود به زنجان را از سر میگیریم و در نهایت ساعت 6:40 دقیقه بعد از ظهر وارد زنجان می شویم.میثم خوش قدم و سهیلا صالح آبادی از تیم جدا شده و به سمت کرج حرکت می کنند و ما نیزبعد از لختی استراحت در منزل دوستمان ساعت 8:30 به سمت هتل سپهر زنجان می رویم.برای ضیافت شامی که جناب آقای حاجی خوانی ترتیب داده بودند با حضور جناب آقای دکتر عباسی رئیس دانشکده زمین شناسی دانشگاه زنجان.

نقشه ای که تا بدین جای کار آماده شده بود را به این عزیزان ارائه کردیم  و همچنین در مورد اسکلت های موجود در غار و بافت زمین شناسی و تحقیقاتی که روی این غار انجام شده بود با جناب آقای دکتر عباسی صحبت شد و ایشان قول همکاری به این تیم را دادند.و همچنین جناب آقای حاجی خانی که نهایت محبت و مودت خود را با تیم ما داشتند و قول مساعدت و همیاری صمیمانه را دادند.

 

آن شب را در زنجان سپری کردیم و جمعه صبح 16 دی ماه به سمت شهر دیارمان به سمت سرزمین آفتاب مشهدالرضا حرکت کردیم.

 

و خوشحال از اجرای برنامه ای موفق همراه با سلامتی تک تک اعضای تیم که باز خدا را شاکریم.

پایان.

 

 

 

پ.ن.1:لوازمی که در این برنامه تیم به همراه داشت:

 

طناب استاتیک

2 حلقه 50 متری

طناب انفرادی

3 حلقه

کیسه بار

1 عدد

کارابین

10 عدد پیچ-10 عدد ساده

لوازم رول کوبی

دسته رول-چکش-صفحه/گوه(10 عدد)

متر

2 عدد

سانتو

1 عدد

دیستو

1 عدد

موبایل(ویندوز موبایل)

1 عدد

نوشت افزار

15 صفحه شطرنجی-خط کش-نقاله-مداد-پاک کن

کیت امداد

هر شخص به صورت انفرادی به همراه داشت

دوربین عکاسی

2 عدد

 

پ.ن.2:تا روز دوشنبه یعنی روز سوم برنامه نقشه به صورت دستی و با کمک متر کشیده شد ولی روزهای سه شنبه و چهارشنبه از دیستو استفاده شد و کار سرعت گرفت.

پ.ن.3:در پایان هر روز اطلاعات و داده ها وارد سیستم می شد که در حدود 1800 متر نقشه برداری شد.

پ.ن.4:عکس ها از دوست خوبم یونس شریعتمداری که اولین تجربه عکاسی در غار را داشت.سپاس فراوان.

پ.ن.5:دمای غار بین 9 تا 10 درجه بالای صفر در تغییر بود.

 


***********

 

با تشکر و سپاس فراوان از:

جناب آقای حاجی خوانی(معاون همیاری شهرداری ها)

جناب آقای دکتر عباسی(رئیس دانشکده زمین شناسی دانشگاه زنجان)

جواد نظامدوست

حسن نجاریان

داوود رکابی

علی زنگنه(راهنمای غار)

آقای یوزباشی(مسئول مجموعه کتله خور)

انجمن غارنوردان و غارشناسان ایرانیان

مجموعه کتله خور

موسسه آموزشی ایمنی و نجات پیشگامان ایرانیان

مجموعه ورزشی انقلاب زنجان

هتل سپهر زنجان

خانواده محترم بهزادیان

خانواده محترم سلیمانی

و

تمام کسانیکه در اجرای هر چه بهتر این برنامه به ما یاری رساندد.


+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 8:2  توسط الهه حمیدی  | 


به نام خداوندگار بزرگ

مسیر دوم


گروه دوم به طرف دشت چال بابا به طرف شمال غربی با شیب ملایمی ادامه دارد.پس از 1/5 ساعت راهپیمایی به محل دیگری به نام رندستون می رسیم که پس از مدتی راهپیمایی در این محل سمت چپمان به سمت ارتفاعات و خط الراس کوه می رویم و سپس به طرف بالای کوه حرکت می کنیم از این قسمت به بعد صعود در شیب تندی که به صورت سنگلاخ با بریدگی های بزرگ و وجود یخچال های طولانی راه را ادامه می دهیم.یخچالی که در دره برف پیر در این موقع از سال قرار داشت ارتفاعی حدودا 350 متر و طولی تقریبا 1/5 کیلومتر داشت.صبحی دیگر دره پیر را به طرف دشت رندستون ترک می کنیم.در انتهای دره راه سمت چپ را در کنار جویباری که از بالای دره می آید ادامه می دهیم.دره ای که تنگ می شود رندستون نام دارد و در فصل بهار سبزه و گلهای فراوانی برای چرای دامها دارد.خط الراس اصلی کی نو در قسمت چپ دیده می شود و ارتفاعات سمت راست دره به گفته اهالی خرسی نام دارد.

 

پایان

 

+برگرفته از کتاب گامی بر ناشناخته ها نوشته حسین نظر

 

 

**************

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 18:23  توسط الهه حمیدی  | 



به نام آفریدگار کوه های بلند



(ارتفاعات کی نو-عکس از وبلاگ جرفی-http://jorfi.blogfa.com)


مسیر اول

 

صبح خیلی زود برای پرهیز از تابش و گرمای آفتاب باید صعود را آغاز کرد و این مسیر با شیب بسیار تند شروع می شود.آب در مسیر ده تا چال بابا وجود ندارد و باید همراه خود داشت.این مسیر پس از حدود 5 ساعت کوهپیمایی ما را به چال بابا می رساند.ارتفاع چال بابا 2790 متر است.

شرح این مسیر بدین ترتیب است که پس از عبور از رودخانه لپت مسیر مارپیچی با شیب تند شروع می شود و از میان درختان بلوط پراکنده می گذرد.مسیر متمایل به سمت راست است یعنی به طرف شمال غربی ادامه می یابد.در نزدیکی یال راه وارد تنگه ای می شود که در دو طرف صخره ای است با ستون هایی از سنگ جوش ریزشی شبیه ستون جن با شکاف های متعدد.این تنگه دارای پیچ و خم های فراوانی است که در قسمت های سایه دار آن برف وجود دارد(تیر ماه).به تدریج تنگه فراخ تر می شود تا به یک دوراهی می رسیم راه سمت چپ به طرف چال بابا و راه سمت راست که به ادامه راه مورد نظر به طرف دره برف پیر و دره رندستون می رود.پس از 2 ساعت راهپیمایی در راه سمت چپ و پس ار عبور از یک گردنه بسیار کوتاه به دشت نسبتا وسیعی با فراز و نشیب کم و گیاه فراوان به نام چال بابا می رسیم.در چال بابا آب وجود دارد که معمولا از ذوب برف های قسمت بالایی چال ایجاد می شود.سپس حرکت به سمت قله اصلی را شروع می کنیم.گفتنی است دو قله در منطقه کی نو مورد توجه عشایر است.یکی در طرف راست چال بابا قرار دارد که به تاج کی نو معروف است و دومی در طرف چپ چال بابا رو به سمت جنوب قرار دارد و شامل قله اصلی و تعدادی قله های فرعی می باشد که با قله اصلی اندکی از نظر ارتفاع تفاوت دارند.هیچ کدام از دو قله از منطقه چال بابا دیده نمی شوند.

حرکت به طرف قله اصلی را با حرکت به سمت جنوب آغاز می کنیم و رفته رفته ارتفاع می گیریم.مسیر پر از سنگ های نوک تیز آهکی فرسایش یافته از باران های تند منطقه می باشد.یال ها دارای بریدگی های فراوان و فراز و نشیب های فراوان هستند به طوری که نفرات باید کنار هم حرکت کنند و گرنه با اندکی فاصله از میدان دید یکدیگر خارج خواهند شد.

پس از حدود 2/5 ساعت راهپیمایی کمتر شدن فراز و نشیب ها و ظاهر شدن برفچال های بزرگ به ما می گوید که به خط الراس اصلی کوه نزدیک می شویم.یک برفچال بزرگ را صعود می نماییم.در بالای یال مشرف به برفچال خط الراس اصلی کوه با قلل متعدد ظاهر می شود.راه را متمایل به راست در جهت جنوب شرقی ادامه می دهیم.

از شیب مسیر کاسته شده و منطقه وسیعی پر از برف و آب و چمن (تیر ماه) با تپه های متعدد ظاهر می شود.چندین تپه را پشت سر می گذاریم تا بلاخره بلندترین تپه را با ارتفاع 3718 به عنوان قلع اصلی انتخاب می کنیم.تا اینجا مسیر ما 3/5 ساعت طول می کشد.از بالای قله تمام قلل اطراف مثل زرد کوه-قالی کوه و سالن کوه دیده می شود.رشته کی نو در قسمت جنوبی و شرقی خود بریده و صخره ای است.

ادامه دارد...


+برگرفته از کتاب گامی بر ناشناخته ها نوشته حسین نظر


***********


+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 22:30  توسط الهه حمیدی  | 



به نام آفریدگار بی همتا

 

یا رب کجاست محرم رازی که یک زمان

دل شرح آن دهد که چه گفت و چه ها شنید

  

 

تمامی کوهستان های سرزمین مادریم وطنم قابل احترام هستند و هر کدامشان حرمت و جایگاه ویژ ای در نزد ما دارند.شاید نگاهمان و یا فکر و قلبمان نسبت به بعضی بیشتر سوق پیدا کند ولی همه آنها از یک جنس هستن و دوستشان داریم.مهرشان در دل پایدار و رفاقتشان ماندنی.دماوند-علمکوه-سبلان...چه نام آشنا هستند و آشکارا برای همه ما.این را نیز باید بدانیم که بسیاری از ارتفاعات و قلل موجو دارند که گمنامند و کمتر نامی از آنها شنیده می شود.کمتر گزارش برنامه ای از آنها داده می شود.به دلیل علاقه ای که نسبت به این ارتفاعات دارم سعی می کنم که اطلاعاتی را جمع آوری کنم و در اختیار دوستان و همنوردان خوبم قرار دهم تا شاید به کار آید.

 

ارتفاعات کی نو

(چهارمحال بختیاری-خوزستان)

مختصات جغرافیایی منطقه کی نو

 

کوه کی نو در قلب زاگرس و در منطقه ای موسوم به "میان کوه" واقع شده است.امتداد کلی جغرافیایی آن از امتداد کلی رشته کوه زاگرس پیروی می کند.

مختصات جغرافیایی قله 32 درجه و 34 دقیقه و 17 ثانیه و 49 درجه و 32 دقیقه و 42 ثانیه شرقی است.از سمت شمال به کوه های قرچه-چاله خش و قالی کوه متصل می شود که معروف ترین همسایه شمالی آن قالی کوه است و فاصله قله آن تا قله اصلی کی نو حدودا 52 کیلومتر است.از سمت جنوب شرقی در همسایگی کوه های لم لمی-گله سگا و زرد کوه بختیاری قرار دارد که فاصله قله اصلی کی نو تا قله زرد کوه به 55 کیلومتر می رسد.از سمت جنوب غربی و جنوب به رشته کوه های ملوک-کوه منار و کوه منگ رضا منتهی می شود.

دهستان میان کوه شهرستان دزفول در 101 کیلومتری شمال شرقی دزفول و غرب دریاچه تمی سرچشمه آب مودو است.این کوه از شمال غربی به دم کی نو و از جنوب شرقی به کوه منار متصل است و از سوی غرب به کوه های کتیرزا و ملوک می پیوندد و بخشی از دامنه شرقی آن به کرانه های دریاچه تمی منتهی می شود و کوه کی نو توام با کوه دم کی نو رشته نسبتا طویلی را که از شمال غربی به سوی جنوب شرقی کشیده شده به طول 35 کیلومتر تشکیلی می دهند.

 

مسیر صعود

کسانی که شیفته خورشید سخاومتمند و دشت های وسیع سرسبزی هستندکه تا افق دوردست گسترده شده اند می توانند به منطقه بختیاری و هوای خنک و کوهستان های ویژه که در زمستان با روزهای کوتاه با سکوت ژرف و زیبایی آرام و تسلی بخشی هستند و نیز با ستارگان پر تابشی که به مثابه الماس به درخشش در می آیند روی آورند.

حرکت از شهر فارسان به استان چها محال بختیاری به طرف دوراهی بورهون و پس از گذر از گردنه های متعدد شروع می شود.سپس از دوراهی بازفت به بعد که تماما خاکی است و راه خاکی درجه دو می باشد و از کنار روستاها و پل های متعددی می گذرد که مهمترین پل آن پل بازفت می باشد که از روی رودخانه بازفت و از روستاهای سر راه چمن گلی عبور می کند.دو راهی بورهن در اصل یک سه راهی می باشد که دکانی عشایری در آن وجود دارد.راه دست راست به روستای لپت و جاده اصلی از طریق تنگ تازه به مسجد سلیمان متصل می شود.راه ما راهیست که به روستای لپت می رسد پس از ورود به این جاده که تردد ماشین و وانت در آن کمتر از جاده اصلی است پس از کمی مسیر مستقیم تماما سربالایی با شیب های ملایم و یا تند است و دست راستمان دکل های برق فشار قوی وجود دارد.بزرگترین گردنه مسیر در نزدیکی های روستای لپت گردنه لم لمی نام دارد.آب در این مسیر نسبتا فراوان است و بدون کوله بار پی از حدود 5 تا 6 ساعت راهپیمایی می توان به روستای لپت که مرکب از دو بخش علیا و سفلی است رسید.

 

روستای لپت

 

روستای لپت روستایی کاملا عشایری بوده و رودخانه ای به همین نام از وسط آن عبور می کند که بخش علیا و سفلی را از هم جدا می کند.علاوه بر این چشمه سارهای فراوانی با درختان گردو و بید کهنسال در نقاط مختلف آن وجود دارد.جمعیت روستا در فصول مختلف سال کم و زیاد می شود.زمین کشاورزی به دلیل کوهستانی بودن منطقه بسیار کم است و شغل اصلی اهالی دامپروری است.

کنار چشمه بالای ده لپت محل خوبی برای کمپ می باشد.این روستا نزدیکترین محل برای صعود به قله کی نو است.از این محل رشته کوه کی نو به وضوح پیداست.هر چند که خود قله رانمیتوان دید ولی قسمت هایی از خط الراس این رشته کوه با برف چال های متعدد دیده می شود.در سمت شمال شرقی محل کمپ درست مقابل رشته کوه کی نو صخره هایی پر از حفره و غار دیده می شود که در ارتفاعات یکی از این صخره ها یک قلعه باستانی دیده می شود که با سنگ و ساروج ساخته شده و متعلق به زمان های بسیار قدیم است.از یال نزدیک به محل کمپ و مشرف به کی نو می توان مسیر صعود را به طرف محلی تقریبا مسطح به نام چال بابا که یک ایل راه عشایری است به وضوح مشاهده کرد.

 

ادامه دارد...

 

+برگرفته از کتاب "گامی بر ناشناخته ها" نوشته حسین نظر


***********

پ.ن.1:مبدا حرکت در این گزارش شهر فارسان بوده که هر کجا می تواند باشد.

پ.ن.2:در زمان جمع اوری این اطلاعات منطقه بدین شکل بوده که ممکن است تغیراتی در مسیر ها-منابع آبی و .. ایجاد شده باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 23:11  توسط الهه حمیدی  | 


به نام یگانه پرودگارم



محروم اگر شدم ز سر کوی او چه شد

از گلشن زمانه که بوی وفا شنید



قله ماسه چال در شمال غربی منطقه البرز مرکزی واقع شده و از شرق به جاده چالوس از غرب به منطقه علمکوه و از جنوب به منطقه طالقان وصل می شود.

برای رسیدن به این قله بایستی ابتدا به شهرک طالقان و از آنجا به جوستان برویم.فاصله تهران تا جوستان 4/5 ساعت می باشد ابتدا از کرج به هشتگرد و پس از آن نرسیده به آبیک جاده خاکی به طرف زیدشت می رویم و از دهات زیادی می گذریم.لازم به توضیح است است که دره طالقان متجاوز از 50 ده و آبادی دارد تمامی این دهات در کنار رودخانه شاهرود و دره های فرعی آن واقع شده اند ابتدای این دره از گردنه عسلک و زیر قله ماسه چال شروع می شود و انتهای آن به حدود لوشان می رسد.در قسمت ابتدایی آن هوا سرد و در قسمت انتهایی آن هوا معتدل است به حدی که در قسمت لوشان برنج هم کشت می شود.قسمت بالای دره زمستان های فوق العاده سردی دارد به حدی که ارتباط بعضی دهات با شهرک طالقان و جوستان که از مراکز طالقان هستند قطع می شود.

برنامه به این ترتیب است که بعد از رسیدن به جوستان تا "ناریان رود" حدود 4/5 ساعت راه می باشد.راه ما تا ده دیزان در یک جاده ماشین رو ادامه پیدا می کند و از دیزان به بعد در یک راه مالرو ادامه مسیر می دهیم.ده ناریان رود آخرین ده در مسیر ماست.ده دیزان که قبل از ناریان رود می باشد یکی از راه های منطقه علمکوه می باشد که از طریق این دره و دره شمالی می توان به گردنه هزارچم و از آنجا به حصارچال و علمکوه صعود نمود.ناریان رود حدود 70 خانوار جمعیت دارد که باغات میوه و زمین های زراعی خوبی دارند.در این منطقه کلا به خاطر فراوانی آب باغات زیادی وجود دارد.

از ناریان رود به بعد مسیر در جهت خلاف رودخانه ادامه پیدا می کند.بعد از یک ساعت که از ده خارج می شویم راه مالرو به سمت شرقی رودخانه می رود و سپس به سمت بالا ادامه پیدا می کند.این راه به یک گوسفند سرا ختم می شود که به آن "راسکول" می گویند.از این محل حدود نیم ساعت که راه را ادامه می دهیم به یک چشمه می  رسیم این محل اتراق خوبی برای شب دوم ماست چون از این محل به بعد جای مناسبی پیدا نمی شود که آب هم موجو باشد.بعد از یک ساعت از چشمه که بگذریم بایستی به کف رودخانه برویم زیرا راه عبور ما از یک یال که از وسط رودخانه منشعب می شود قرار دارد.از این یال که بالا رویم به یک منطقه سنگلاخی می رسیم که در زیر گردنه ماسه چال واقع شده فاصله ما از این منطقه تا روی گردنه و صعود به قله و برگشت به پشت قله حدود 7/5 ساعت به طول خواهد انجامید.

گردنه ماسه چال ارتفاعی بیش از چهار هزار متر دارد بنابراین در اواخر پاییز سرد و برفگیر می باشد و اوایل بهار نیز متغیر و هوای ثابت کمتر پیدا می شود.بنابراین بهترین فصل صعود به قله تابستان و خصوصا اواخر پاییز می باشد.قله ماسه چال در قسمت شمال شرقی گردنه واقع شده که فاصله آن از روی قله بیش از نیم ساعت راه نیست.راه برگشت ما از طریق دره شمال غربی بسمت ده "دلیر" و یا از مسیر صعود می باشد.

بنابراین از روی گردنه به طرف شمال غرب بایستی سراریز بشویم.در این محل نیز یک راه مالرو قدیمی موجود است که  این راه تا اواخر خرداد ماه زیر برف است.این راه یکی از زیباترین راه های مالرو ایران است.از داخل یک دیواره عظیم سنگی همراه با یخچال های همیشگی عبور می کند که اگر فرضا  اواخر خرداد ماه به این منطقه برویم چند جا بایستی حتی با طناب حمایت رد شویم.از روی منطقه قلل لشکری دیوچال و دره "دلیر-الیت" بوضوح مشخص است.در قسمت شمال شرقی و شرق منطقه دوروشت آزادکوه نیز مشخص است.یخچال های دره شمال غربی ماسه چال دایمی بوده و در فصول سال موجود می باشد.

همانطور که گفته شد فاصله گردنه ماسه چال تا محل اطراق سوم که نزدیک ده دلیر می باشد بیش از 7/5 ساعت راه می باشد در قسما انتهایی راه به جنگل وارد می شویم و سپس به ده دلیر این ده آخرین ده در این دره است که یک راه مالرو قدیمی آنرا به کنار جاده چالوس وصل می کند.ده دلیر دارای یک آبگرم معدنی است که مورد استفاده اهالی نیز می باشد.از ده دلیر تا جاده چالوس 5/5 ساعت راه است که از میان جنگل های انبوه عبور می کند.دره دلیر-دزد بند یکی از دره های زیبا و مورد توجه کوهنوردان است.رودخانه در این قسمت ها از جند متر متجاوز نیست.از دره دلیر تا کنار جاده چالوس به آخرین ده به نام دزد بند می رسیم که از آنجا تا تهرات 5 ساعت راه می باشد.

 

 

برگرفته از کتاب:گامی بر ناشناخته ها نوشته حسین نظر/صفحه 126/تهران

 

 

**************

 

پ.ن:دوستان خوبم اگر موفق به اجرای این برنامه شده اید بسیار خرسند می شوم از تجارب و راهنمایی هایتان در کوهستانم استفاده شود.سپاس فراوان.



+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت 16:7  توسط الهه حمیدی  | 

به نام پروردگارم


عشق از این گنبد در بسته برون تاختن است

شیشه ماه ز طاق فلک انداختن است


تئوری حرکت آرام پیوسته و یکنواخت 

(در ادامه مبحث حرکت خط الراسی)

 

+این تئوری مبتنی بر این است که عضو شرکت کننده(حداقل از طریق سرپرست برنامه) در جریان مسافت فراز و نشیب ها و زمان برنامه قرار گیرد و تا اندازه ای تجربه داشته باشد که بتواند مناسبترین سرعت را انتخاب کند که در عین زیاد بودن در طول مسیر پایدار بماند.در واقع سریع رفتن عاملی است که بر خلاف تصور رایج به طور مجرد و مطلق امتیازی نمی باشد بلکه تشخیص مسیر-مسافت-زمان و سپس هماهنگ نمودن سرعت با آن و پیش بینی سرعتی یکنواختی که برنامه را در زمان مورد نظربه انجام برساند از اهمیت برخوردار می باشد.

در ظاهر این دو تئوری تا حدودی متفاوت به نظر می رسند.اما به هر جهت رسیدن به میانگین این دو به طوری که هیچ کدام دیگری را تحت الشعاع قرار ندهد موفقیت انجام برنامه های سرعتی-استقامتی را محقق می نماید.

اما حال توضیح مختصری نیز راجع به وازگانی که برای معرفی این برنامه ها به کار می دهد می دهم.

در این برنامه ها از واژه پیمایش به جای صعود استفاده می کنیم چرا که واژه صعود عمدتا در برنامه های تک قله ای استفاده می شود که با اتمام صعود قله برنامه تقریبا انجام شده است.اما در برنامه های خط الراسی با صعود قله اول تازه برنامه آغاز می شود و برای فراز و نشیب های متعدد بعدی واژه پیمایش مناسبتر به نظر می رسد.به علاوه واژه پیمایش وازه فارسی و گوش نوازی می باشد.پس برای توصیف چگونگی حرکت به عنوان پیوند وازه پیمایش از تعابیری ماندد سبکبار-سرعتی-استقامتی-یک روزه و ... یا از ترکیب آنها استفاده می شود.که هر کدام توضیحاتی خاص و مفصل دارد.به عنوان نمونه سبکبار برای پیمایش هایی استفاده می شود که حتی المقدور وزن کوله ها سبک باشد و از به همراه داشتن وسایل اضافی خوداری شود.

برای مشخص کردن مسیر لازم نیست که تمامی قلل نامبرده شودصرفا قله اول و آخر با خط تیره بین آنها مشخص می شود.برای تبین بیشتر مسیر در داخل پرانتز آبادی ابتدایی و انتهایی با حرف "به" به هم مرتبط می شوند.

مثال:پیمایش یک روزه سبکبار سرعتی خط اراس پرسون-گل زرد(افجه به منظریه)

لازم به ذکر است که برای رعایت حقوق افرادی که برای اولین بار خط الراس خاصی را می پیمایند بهتر است همواره از عنوان آنها برای آن برنامه استفاده شود.

 ***********

*برگرفته از کتاب صعود های سرعتی-استقامتی نوشته علی مقیم

*امید که بتوان از تجارب افرادی که بارها و بارها پیمایش های خط الراسی را در کارنامه خود به ثبت رسانده اند استفاده کرد.



+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 22:11  توسط الهه حمیدی  | 


به نام آفریننده کوه های بلند

 

 

بسم الله الرحمان الرحیم        مژده لطف آیت رب کریم

 

 

سلام و خدا قوت برای دوستان خوب و مهربونم.برای همنوردای قدیمی برای اونایی که به کوهستان من سر زدن و نگاه پر مهرشونو همیشه اینجا حس میکنم.

یه مدتی که پست جدید نداشتم.می دونم که این خوب نیست.بهانه نمی یارم و بدون تعارف می گم تنبلی کردم.(وقت هم داشتم).امیدوارم از این بعد جبران کنم.

 

به مطالعه علاقه دارم.اونم مطالعه آزاد کتاب های کوه.ولی متاسفانه توی جامعه کوچیکی که من زندگی می کنم این مفهومی نداره و به قولی توجیهی نداره...کتاب هایی که اکثر کوهنوردان باید مطالعه کنن هست اما یه سری کتاب ها پیدا نمیشه.از طریق یکی از دوستان و مربیان خوبمون فهمیدم که در اواخر آذر ماه نمایشگاه کتاب کوه در فرهنگسرای ارسباران تهران بر پا میشه که از همینجا میخوام که اگر میتونید حتما شرکت کنید.من اطلاعیه های این نمایشگاه رو در کوهستان من میذارم.

 

 

********

*دلیل اینکه این مطب رو انتخاب کردم علاقه من به پیمایش های خط الراسی هست و با توجه به دوری دیار من از سرزمین البرزها و زاگرس ها این برای من بسیار مفید و لذت بخش هست.امیدوار بودم که حداقل تعدادی از مهمترین این پیمایش ها که توسط دوستان با تجربه و کوهنوردان قدیمی ما اجرا شده در کتابی جمع آوری شده باشه که متاسفانه اینطور نبود...


 

                               (خط الراس زیبای جوپار-خرداد 90)

تئوری حرکت آزاد خط الراسی

(فرامرز نصیری)

 

در پیمایش های خط الراسی که قصد بر این است قلل و ارتفاعات بیشتری در زمان های کوتاه تری پیموده شود حرکت کلاسیک کوهپیمایی(پشت سر هم) مناسب نمی باشد.شاید همین امر باعث شده که در این برنامه ها(که بعضا گزارشات ان را در نشریات گوناگون خواندیم) اعضای گروه از هم جدا شوند و شاید همدیگر را در فراز و نشیبهای خط الراسی گم کنند!که متاسفانه حتی به شکل تفاخرآمیز نیز از آن یاد می نمایند.راه میانه بین حرکت کلاسیک کوهپیمایی و از هم گسیختگی غیر ایمن متعارف حرکت آزاد خط الراسی می باشد.

افراد یک تیم هر چقدر هماهنگ باشند لزوما در برنامه ای که حداقل از بامداد تا شامگاه به درازا می انجامد در ساعات گوناگون انرژی یکسان حرکتی ندارند.چه بسا ساعتی در روز یکی از افراد آماده و سریع باشد و در ساعتی دیگر برعکس.در اینجا اگر سرپرست برنامه افراد را مکلف نماید که در پی هم و احتمالا با سرعت کندترین فرد تیم حرکت کنند نتیجه ای غیر از کندی در کل برنامه و عدم تحقق برنامه ای که می بایست ویژگی و نوآوری خاصی داشته باشد به دست نخواهد آمد.

علاوه بر ان وقتی زمان تلاش و صعود در طول روز زیاد استراحت ها محدود و کم باشد اجبار اعضای گروه به حرکت مقید و پشت سر هم ار لحاظ روانی تاثیر مثبت زیادی نخواهد داشت.اما حرکت آزاد خط الراسی به افراد اجازه می دهد که آزادانه با سرعت خود حرکت را ادامه دهند.

این نوع حرکت که بر پایه عدم سرکوب انرژی است سبب سیال شدن و افزونتر شدن انرژی اعضای گروه خواهد شد.

برای ایمن شدن محدودیت هایی در این گونه حرکت وجود دارد:

1-اعضای گروه بر روی هر کدام از قله ها (که می باید از قبل مشخص شود) متوقف می مانند تا بقیه افراد برسند و تا رسیدن آخرین نفر حرکت ادامه پیدا نمی کند.

2-هر کجا که کوچکترین خطری مانند معابر سنگی و یا نقاب وجود داشته باشد این نوع حرکت انجام نمی شود.اعضای جلویی گروه موظف می باشند به مجرد رسیدن به چنین مکانی متوقف شوند تا بقیه افراد رسیده و حرکت در پی هم انجام گیرد.بنابراین عمدتا حرکت آزاد خط الراسی در برنامه های پیمایش زمستانی انجام نمی گیرد.

3-در هنگام بروز کمترین علایم تغیر هوا مانند رگبار مه و برف و ... این حرکت انجام نمی گیرد و اعضایی که جلوتر می باشند ملزم به توقف تا رسیدن اعضای دیگر گروه می باشند.

4-حتی المکان اعضای گروه باید در دیدرس هم باشند و حداقل هر شخصی نفر جلو و نیز عقب خود را ببیند.

5-افراد گروه باید تجربه لازم در زمینه پیمایش های خط الراسی را داشته باشند و در نتیجه این نوع حرکت برای افرادی که به تازگی در برنامه ها شرکت می کنند توصیه نمی شود.

6-این حرکت در انتهای روز و یا شب انجام نمی پذیرد.

7-بهتر است که هنگام خستگی جسمی یا روحی افراد این نوع حرکت انجام نشود.

8-در مسیر های پیچیده و مبهم این حرکت انجام نمی شود و در نقاطی از خط الراس که یال فرعی عمده ای منشعب می شود و احتمال عدم تشخیص وجود دارد افراد مکلف به انتظار برای رسیدن بقیه افراد گروه می باشند.

 

 

ادامه دارد...

 

+برگرفته از کتاب صعود های سرعتی-استقامتی با گرد آوری علی مفیم

+با سپاس فراوان از فرامرز نصیری

*********

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 21:46  توسط الهه حمیدی  | 

 

بسم اله الرحمان الرحیم                        هست صلای سر خوان حکیم

 

 

پنجشنبه و جمعه 28 و 29 مهر ماه 90 و در آخرین روزهای اولین ماه از پاییزی دیگر برنامه فنی گروه پیمایش غار بلور بود.طبق برنامه ریزی های قبلی و طی دو جلسه تمرین آمادگی که در منطقه اخلمد برگزار شده بود کارهای مقدماتی انجام گرفت.

ساعت 14:20 دقیقه با همراهی 11 نفر از دوستانمان توسط یک دستگاه مینی بوس مشهد را به سمت مقصدمان ترک کردیم.سرپرستان برنامه آقایان قاسم محمد زاده و سید جواد رضوی هستند.هر دو با تجربه و شایسته این سمت.

باغچه-رباط سنگ- تربت حیدریه-شادمهرو فیض آباد را می گذرانیم تا نهایتا 18:45 دقیقه به شهر یونسی می رسیم.شهری از توابع بجستان و در جنوب غربی مشهد.توقف کوتاهی در یونسی برای همراهی راهنما داریم.

مسیرمان از سه راهی به سمت چپ خواهد بود.8 کیلومتر بستر خاکی را طی می کنیم تا جایی که راهنما علامت توقف می دهد.اینجا محل کمپ است و ساعت 19:30 دقیقه را نشان می دهد.بعد از صرف شام و استراحتی کوتاه همگی آماده می شویم برای اجرای برنامه.

تک تک بچه ها توسط آقای محمد زاده چک می شوند تا اینکه ساعت 21:30 دقیقه کمپ را به سمت دهانه ترک می کنیم. 10 دقیقه کوهپیمایی کوتاهی داریم تا به دهانه می رسیم.دهانه غار از دور قابل مشاهده نیست.حتما باید همسطح خودش قرار بگیرید.

 

مختصات دهانه غار:                                        34 درجه - 44 دقیقه- 6/52 ثانیه   N

 

 58                                                         درجه-28 دقیقه – 5/34 ثانیه                          E                          


           


کارگاه فرود در همان دهانه غار و ابتدای ورود به آن است.بعد از آماده شدن کارگاه ساعت 21:50 دقیقه اولین نفر وارد غار می شود.با وجود دو چاه 5 و 14 متر فرود در یک مرحله انجام می گیرد.نفرات یک به یک فرود می آیند.ارتفاع غار از سطح دریا 972 متر و عمق آن 42 متر است.



بعد از اینکه همه وارد غار شدند در قسمتی قرار می گیریم که چند سنگ بزرگ آنجا هستن.با بلوک گرفتن از یکی از انها حدود 7 یا 8 متر را پایین می رویم.البته این قسمت را دست به سنگ هم می توان گذر کرد.

فضای داخل غار اکسیژن کمی را در خود جای داده.محیط داخل غار تمیز و بدون آلودگی است.چکیدن قطرات آب از بلورها نشانه زنده بودن غار است.

از این قسمت به بعد زیباییهای نهفته غار آشکار می شود.دالانی را که در چند قسمت بالا و پایین می شود می گذرانیم.بلورهای ستاره ای-گل کلمی همراه با استالاگتیت و استالاگمیت های زیبا می توان مشاهده کرد و بر آفرینش خداوندگارمان سپاس فرستاد.



کمی جلوتر به یک سیفون می رسیم.سیفون را به روش خاص خود عبور کرده و حال در انتهای غار هستیم.121 متر طول غار را طی کرده و در پایان راه جایی که گروه های پیمایش کننده اسامی خود را روی کاغذی نوشته و داخل قوطی پلاستیکی گذارده اند.نوشته ها حاکی از ان است که یک گروه برای کار مستند سازی وارد غار شده.

 

همگی راه برگشت را در پیش میگیریم و در قسمتی از دالان که وسیع تر است  حدود 1 ساعت برای استراحت توقف می کنیم.


ساختار کریستالی غار زیبایی آن را دو چندان کرده.بعد از گرفتن عکس دسته جمعی به راه می افتیم.به قسمت فرود دوم می رسیم که دست به سنگ و با حمایت بالا می رویم.بعد از آن 14 متر دوم را تک یه تک یومار زده تا به ایستگاه اول می رسیم و بعد از آن 5 متر اول را بالا می رویم تا به دهانه می رسیم...



درون غار خفاش به تعداد کم و یک کبوتر دیده شد که با وجود صداهای ما بی حرکت سرجایش نشسته بود....

ساعت 6:40 دقیقه اولین نفر از غار بیرون شد و زمان رسیدن آخرین نفر به دهانه 8:25 دقیقه صبح بود.هوای پاک کوهستان را استشمام می کنیم و مناظر اطراف غار را که شب قبل در تاریکی طی کرده بودیم حال اشکارا مشاهده می کنیم.دشتی وسیع و هموار-رشته کوه کوچکی سمت راست آن و در دوردست ها یونسی از پس ابرها پیدا بود.

بعد از جمع آوری کارگاه و طناب ها و گرفتن عکس یادمان به سمت کمپ و مینی بوس حرکت کردیم.ساعت 9 بود که به محل مورد نظر رسیدم.بعد از صرف صبحانه و صحبت های آقای رضوی قرار شد که برای بازدید از قنات قصبه به گناباد برویم.

66 کیلومتر از یونسی تا گناباد را طی کردیم و دقیقا ساعت 11:50 دقیقه وارد گناباد شدیم و با پرس و جو از اهالی به قنات رسیدیم.

قنات قصبه گناباد قدیمیترین قنات جهان با طولی در حدود 700 متر 3 ورودی و بالغ بر 400 چاه در مسیر آن یکی از جاذبه های طبیعی خراسان و گناباد است.

قنات در دشتی وسیع  و زیر یک تپه خاکی بزرگ قرار گرفته.دالانی بزرگ را وارد شده از پلکان گذر کرده و در یک سالن بزرگ راه سمت راست (یک دالان باریک) را در حدود 70 متر پیش رقته تا به سرچشمه می رسی که دو راه را می رود...

بعد از بازدید ساعت 12:30 دقیقه قنات را ترک کرده و وارد جاده می شویم .در تربت حیدریه برای صرف نهار نیم ساعتی توقف داریم و دوباره جاده را در پیش میگیریم تا در نهایت ساعت 19 وارد مشهد میشویم و خدا را شاکریم که باری دیگر با موفقیت و سلامت برنامه ای را اجرا کردیم و به شهر و دیارمان بازگشتیم.

*******

 

پ.ن.1:آخرین محل برای تهیه آب شهر یونسی است .در محل کمپ آبی وجود ندارد پس آب به اندازه کافی با خود بردارید.

پ.ن.2:اگر برای اولین بار است که به این غار می روید برای پیدا کردن دهانه از جی پی اس هم می توانید کمک بگیرید.

پ.ن.3:دو کارگاه موجود آماده  و کامل است.( 5 و 14 متر)

 

 

 *********** 

با تشکر فروان از:

قاسم محمدزاده

مهدی مصطفوی

سید جواد احمدی رضوی

علیرضا عاملی

راهنمای محلی

و راننده خوب و صبورمان آقای حسینی

و تمام کسانیکه در اجرای هر چه بهتر این برنامه ما را یاری نمودند.



+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 16:35  توسط الهه حمیدی  | 

به نام آفریدگار غارها


 

جمعه 8 مهر ماه 1390 برنامه مشترک باشگاه های آزادگان و اوج مشهد پاکسازی غار مغان بود.در واقع روز غارهای پاک که 1 مهر ماه و هفته گذشته بود این برنامه اجرا نشد و به هفته بعد موکول شد.

محل قرار ایستگاه گلبهار-میدان استقلال ساعت 7 صبح بود.اتوبوسی که اداره محیط زیست تهیه کرده در محل حاضر شد و بعد از سوار شدن به سمت اداره محیط زیست حرکت کردیم.در آنجا چند نفر از دوستان خوب محیط زیست هم به ما اضافه شدند.

سرپرست برنامه پاکسازی در خراسان رضوی آقای وحید اشرفی هستند که به همراه تیم آزادگان به سرپرستی آقایان سعید هاشمی نژاد و ناصر هوشیار برنامه را اجرا می کنند.

ساعت 7:50 دقیقه بود که مشهد را به سمت خلج-و از آنجا به روستای مغان در 35 کیلومتری شهر ترک می کنیم.در هشتمین روز پاییز و هوایی آفتای و صاف و بادی که می وزید.

غار مغان حدود بيست و پنج كيلومتر بعد از هفت حوض در كوهپايه  هاي كوه مغان و در دره مغان قرار قرار گرفته است. اين دره ها به رشته كوه بينالود منتهي مي گردند. سلسله جبال بينالود رشته حياتي منطقه است. ده مغان در جنوب مشهد و مسير آن از طريق شهرك سيدي و عبور از جاده خلج مي باشد.


           (دهانه دو قلوی غار)

پس از پیچ و خم های بسیار جاده ساعت 9:10 دقیقه وارد روستا می شویم و پس از 20 دقیقه حرکت از میان کوچه باغ ها به محل چشمه می رسیم و 20 دقیقه ای توقف برای صرف صبحانه.به سرعت به سمت غار حرکت می کنیم بعد از 1:5 ساعت کوهپیمایی به دهانه می رسیم. در یال روبرویی غار دو درخت ارس دیده می شود.(به عنوان علامت).غار در جنوب روستاي مغان قرار دارد و داراي دو دهانه است. يكي در جنوب و ديگري در شرق. ارتفاع غار از سطح دريا 2910 متر است و عمق غار در حدود 500 متر مي باشد.

 

گفته می شود که منوچهر مهران در سال 1324 به همراه گروهی برای اولین بار وارد این غار شدند.

      (دهانه غار-عکس از وحید اشرفی) 

بعد از آماده شدن برای ورد به غار همگی دور هم جمع می شویم و به صحبت های آقای سعید هاشمی نژاد گوش می دهیم.دو تیم می شویم.یک تیم پاکسازی که به همراه آقای هاشمی نژاد وارد غار می شوند و تیم دوم که برای پیمایش غار به همراه آقای ناصر هوشیار وارد غار می شوند.

غار با ورودی بزرگی که دارد پر از سنگ های ریز و درشت است و کمی جلوتر استالاگمیت ها و استاگتیت ها و ستون هایی که رو به نابودی هستند.به سرعت به انتهابی غار می رسیم و پاکسازی را از آنجا آغاز می کنیم.

 

بطرهای آب معدنی-پوست شکلات و بیسکوییت و چیپس و پفک-باطری-نخ شیرینی و ...زباله های داخل غار را تشکیل می دادند.تقریبا تمامی حفره ها و چاهک ها را بررسی کردیم.ساعاتی بعد با چنیدن گونی و کیسه زباله که در حدود 100 کیلو گرم وزن داشتند ازغار بیرون آمدیم.نیم ساعت بعد گروه پیماییش کننده نیز به ما پیوستند.عکس یادمان می گیریم و به سمت روستا حرکت می کنیم.نهار را در کنار چشمه صرف می کنیم.

   (عکس یادمان برنامه از وحید اشرفی)

زباله ها در همانجا دپو می شود تا نیسانی که دهیاری تدارک دیده برای بردن آنها بیاید.


     (عکس یادمان برنامه از وحید اشرفی)

ساعت 6:20 دقیقه به سمت اتوبوس به راه می افتیم و در نهایت 7:40 وارد مشهد می شویم.امیدواریم تا دیگر کمتر شاهد برنامه های پاکسازی باشیم.به غارها برویم و لذت ببریم...

 

************

با تشکر و سپاس فراوان از:

وحید اشرفی

سعید هاشمی نژاد

ناصر هوشیار

اداره محیط زیست شهر مشهد

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم مهر 1390ساعت 18:17  توسط الهه حمیدی  | 

 

تقدیم به روح پاک لیلا و تمامی جانباختگان کوهستان 


(منطقه هزار مسجد-کماس-بهمن88)


تو را تا قله خواهم برد

تا آنجا که یاد لحظه های با تو بودن هست

تا انجا که هرگز نیست اوج دیگری جز تو

تو را تا قله خواهم برد به یاد مهربانیهای چشمانت که می خوانند رفتن را

به کشف راه های گم

به قعر دره های سرد

به اوج انتهای کوه

تو تا پایان روز دوستی ماندی و قلبم را به سوی قله ها بردی

و شرم آفتاب گرم را دیدم

ز گرمی قدمهایت که می رفتند تا بی انتهای کوه

به گوش کوه می خواندی تو فریاد صلابت را

به عمق رود می گفتی سرود تند رفتن را

شب تاریک می ماندی میان سرد شب تنها

و فردا گرم می کردی یخ سردد بلورین را

به گام گرم پرشوقت

و اکنون بار دیگر بار راهی پیش ماست

و دیگر بار پاهایی به جای پای تو تا قله خواهد یافت

و در ان راه طوفان زا

سرود زنده بودن را

صدایی تازه خواهد خواند

که پرچم را میان قله دلها تو برپا کن

که فتح ما

همان عشق تمام قلبهای بسته پیمانیست

که بودن را به لفظی تازه می خواندند

تو را تا قله خواهم برد

تو که قلب مرا تا قله ها بردی

به یاد تو به نام تو به آن راهی که پیمودی

تو را تا قله خواهم برد

تو را تا قله خواهم برد

**********

 

شاهین عارف نیا

منبع:آوای دماوند

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1390ساعت 9:44  توسط الهه حمیدی  |