زنان در نانگاپاربات

 

کوهنوردی ورزش مردانه ای است اما گهگاه تعدادی از خانم ها آماده عملی مشابه هستند. گاهی اوقات بسیار خوب هستند و گاهی هم استحکام آنها باورنکردنی است.

 

در 15 جولای 1985 تیم زنان لهستانی متشکل از Wanda Rutkevich، Krystyna Palmowska و Anna Czerwinska به قله نانگاپاربات صعود کردند و این اولین اکسپدیشن زنانه به این قله بود.( در 1984 Liliane Barrard بانوی فرانسوی توانست به همراه همسرش به نانگا صعود کند)

Anna Chervinskaya

3 جولای 2018 در مراسم شصتمین سالگرد اولین صعود نانگاپارت توسط تیم اتریشی- آلمانی و شخص هرمان بول و در حاشیه مراسم مصاحبه کوتاهی با Anna Czerwinska انجام شد.

Anna : از خیلی جهات اکسپدیشن سخت و متفاوتی بود. ما مشکلات زیادی با باربرانمون داشتیم. اونها نمی خواستن به حرف یه زن گوش بدن. بیشتر مسیر به خودمون متکی بودیم و حتی کمپ ها رو خودمون برقرار می کردیم. در واقع این اکسپدیشن برای ما مثل یه بازی برگشت بود بعد از شکست در K2.

  • به غیر از شما خانوم ها تیم دیگه ای هم برای تلاش اونجا بود یا نه؟

ما سمت دیامیر بودیم اما در جبهه دیگه تیم هایی بودن مخصوصا جرزی کوکوشکا. در ابتدا یه تیم سوئیسی توی منطقه بودن که قسمتی از مسیر رو هم باز کردن اما در نهایت دست از کار کشیدن. چادرهاشون با تمام وسایل داخلش توسط Peter Habeler و Michl Dacher خریداری شد. حتی اونها برای استفاده از مسیر اونها پول پرداخت کردن و خوب ما اینو دوست نداشتیم. ژاپنی ها هم از طنابای اونها استفاده کردن.

  • شما در قالب دو تیم کار می کردین اما در نهات سه نفر موفق به صعود شدن!

من به همراه Rat بعد از اولین تلاشمون برای قله از کمپ 3 به پایین برگشتیم و بعدها فهمدیم که این فرود جونمون رو نجات داد چون در غیر این صورت زیر بهمن دفن می شدیم( کمپ  Habeler و Dacherدر ارتفاع 7500 به زیر بهمن رفت). Wanda  و Ant در بالای کمپ 4 به مشکل خوردن و مجبور شدن یک شب رو در غار برفی که من و اطریشی ها حفر کرده بودیم, بمونن. در نهایت فقط Ant اونجا موند و یک حمله ناموفق به سمت قله داشت. به کمپ 3 برگشتیم و یک بار دیگه همه با هم به سمت قله رفتیم اما باز هم مجبور به برگشت شدیم. در نهایت به Wanda ملحق شدیم که برای استراحت به کمپ های پایین رفته بود.

  • آیا همه با هم به قله رسیدین؟

البته که نه. هر کس با قدم خودش حرکت می کرد. Wanda بعد از یک ساعت و نیم از شروع حرکت توی ارتفاع 8000 متر متوقف شد تا استراحت کنه. اون احساس ناخوشایندی داشت. من کنارش موندم و حتی از این ترسیدم که خودم هم نتونم بالا برم. Kryska مثل همیشه سریع بود و جلوتر از همه بالا میرفت و مسیر رو مشخص می کرد. Wanda بهتر شد و من تونستم به مسیر ادامه بدم. در تمام این مدت ارتباط چشمیم رو با Kryska حفظ کردم. اون جلوتر میرفت اما برای من صبر نمی کرد. همش 15 متر با هم فاصله داشتیم اما من خوشحال نبودم چون هوا خیلی خوب و دوست داشتم چند تا عکس بگیرم. Wanda یک ساعت بعد از ما شروع به صعود کرد. من مجبور بودم براش صبر کنم و از طرفی نگران زمان برگشت بودم.

  • فرود چطور بود؟

فرود هم ماجرایی بود برای خودش. روی قله یک مه شدید که با الکتریسیته ترکیب شده بود اطرافم را فراگرفت. کلاه کاسک سرم بود اما موهام که از زیرش بیرون اومده بودن توی فضا معلق بودن. از حرکت درون این ابر باردار می ترسیدم. در انتها تصمیم گرفتم با دست چپم به عنوان یک میله برق گیر به چهارجهت حرکت کنم. وقتی به دهانه غار رسیدم Kryska منتظر من بود. ازش سپاسگذار بودم چون فرود سختی رو داشتیم. البته که اون عصبانی بود چون مجبور شده بود مدت زیادی رو منتظر من بمونه. اون خوش شانس بود که به ابر باردار بالای قله برخورد نکرده بود.

  • بدون هیچ مشکلی به کمپ 4 رسیدی؟

Kryska بازم سریعتر از ما دو نفر بود. Bazin یه فلات پهناوه و واقعا تاریک بود. من چند جا گیر کردم و حتی Wanda هم از من سبقت گرفت و به چادر رسید. اون یه چرغ چشمک زن رو به چادر وصل کرده بود و من تونستم راه رو پیدا کنم. حالم اصلا خوب نبود. به نظرم می رسید که اطرافم یه ساحل،یه جنگل و یه باربیکیو هست. اولین چیزی که توی دنیای واقعی دیدم کفش های Wanda بود که جلوی چادر بود.

  • نانگا شهرت بد خودش رو تایید کرد؟

هوا داشت بدتر میشد و نورای چشمک زن بین ابرها بالا و پایین می پریدن و بعد هم دید به صفر رسید. واقعا توی اون شرایط صعود و فرود ما کار برجسته ای بود.

***********

منبع اصلی مطلب:

http://russianclimb.com

وبسایت شخصی Anna Chervinskaya:

http://www.czerwinska.szkolagorska.com

پ.ن.1:خوشحالم از اینکه ذوباره برگشتم و مینویسم.

روز تالابی

 

IMG_1203 (2).jpg

مرداد 93 -رینه

بستر سرد تالاب پر شده از آلاله آبی

لانه های خالی حواصیل ها

ابرهای سیاه مانده بر جا

باران و باران و باران

جای کفشهایم روی گل مانده

به آمدن بهار می اندیشم

به گذر از مرحله ای به مرحله ای دیگر

به حقایق

به مرگ

به دیگران

************

بعضی وقتا فکر می کنم که رفتن برای بعضی ها خیلی زوده یعنی اصلا آدم باورش نمیشه.فقط می دونم که این مرد پاک بود و مهربون.روحت شاد و یادت همیشه در اذهان مرد دماوندی روزگار ما .

یادی از خانم هاولی - قسمت دوم

 

Hawley greeting U.S. First Lady Hillary Clinton at a U.S. Embassy reception, 1995. [Photo] Courtesy of the Michael and Meg Leonard collection

خانم هاولی در کنار خانم هیلاری کلینتون - سفارت آمریکا - 1995

مشاغل مختلفی را تجربه کرده بود , از گزارش نویسی برای رویترز گرفته تا کمک به یک شرکت برنامه ریز سفرهای ماجراجویانه که تازه تاسیس بود . به عنوان کنسول افتخاری نیوزیلند در نپال خدمت کرده بود و نقش مهم و کلیدی در هیمالین تراست ایفا می کرد . تعدادی از اولین گزارش های او به عنوان یک روزنامه نگار مربوط میشد به اکسپدیشن هایی در نپال که یکی از آنها اکسپدیشن 1963 آمریکایی ها به اورست بود . اگر چه که به طور منظم با افراد مهم و سیاستمداران قدرتمند در نپال مراوده داشت اما تمام ذهن و دنیای او صعود , هیجان و خطرات اکسپدیشن های کوه های بلند زمین بود .

در نهایت در کاتماندو ماندگار شد . با فولکس واگن آبی خود در شهر رانندگی می کرد و پیگیر سرپرستان اکسپدیشن ها بود تا از برنامه های آنها آگاه شود و همچنین به دنبال اسنادی بود که دال بر صعود یا عدم آن میشد . در اثبات صحت صعود ماهر شده بود و کمتر اتفاق می افتاد که اشتباه کند . سوالات حرفه ای او ترس را بر کوهنوردان مستولی می کرد . او می گفت : " منظورم این نیست که آنها را بترسانم . " اما بعد اضافه می کرد که مقداری ترس برای بیان حقایق کمک می کند .  با بزرگترین چهره های هیمالیا بحث های فراوانی داشت اما بعد ها آنان از دوستان نزدیک خانم هاولی شدند .

Hawley with Reinhold Messner in 2004. [Photo] Courtesy of the Michael and Meg Leonard collection

خانم هاولی و رینهولد مسنر - 2004

Hawley interviewing a climber with frostbitten toes. [Photo] Courtesy of the Michael and Meg Leonard collection

خانم هاولی در حال مصاحبه با کوهنوردی با انگشتان سرمازده

هر کسی که شناختی از وی داشت , خاطرات خوبی از شخصیت منحصر به فرد وی در ذهنش مانده بود . ادموند هیلاری یکی از دوستان نزدیک او بود که  او را کمی بی پروا توصیف کرده بود و پذیرفته بود که دوستی اش با الیزابت که یک عمر به طول انجامیده,  الگویی با ارزش برای سایرین بود . رینهولد مسنر او را یک روزنامه نگار درجه یک نامیده بود . Kurt Diemberger او را آرشیو زنده خطاب کرده بود . خانم هاولی به همراه  Richard Salisbury آرشیو بزرگ داده های کوهنوردی Himalayan Database را تغییر داد که یکی از بزرگترین پایگاه های داده تاریخ کوهنوردی در دنیاست و یک منبع با ارزش برای مورخان کوهنوردی .

زمانی که اکسپدیشن های کوهنوردی در نپال افزایش یافته بود , مشخص شد که وی دست تنها و بدون کمک از پس این همه کار بر نمی آید . مورخان معتبری برای کمک به وی آمدند . یکی از آنها  Billi Bierling از آلمان بود . بعد از سال ها رابطه حرفه ای آنها تبدیل به دوستی عمیقی شد . او می گوید : " من نمی توانم در قالب کلمات به شما بگویم که چقدر این زن برای من اهمیت دارد , چقدر به من آموخت و چقدر دلم برایش تنگ خواهد شد . "

 

Hawley was known for her Volkswagen Beetle. [Photo] Courtesy of the Michael and Meg Leonard collection

خانم هاولی در کنار فولکس واگنش که اغلب برای مصاحبه هایش در سطح شهر از آن استفاده می کرد .

روی پله ها ایستاده بود و لبخند کوچکی بر لب داشت و به نشانه خداحافظی دستش را تکان می داد . این آخرین خاطره من از خانم هاولی است , بعد از گذراندن 10 روز در کنار هم و شناختن یکدیگر . خندیده بودیم , گریه کرده بودیم , بحث داشتیم , به دنبال اطلاعات می گشتیم و کلی چای در کنار هم نوشیده بودیم .

الیزابت هاولی یک فمنیست , جزئی از جامعه کاتماندو, یک قسمت از جامعه کوهنوردی , یک زن کاملا مستقل و یک دوست خوب برای خیلی ها بود . او توسط برادرزاده اش  Michael Hawley Leonard و همسر و فرزندان وی به خاک سپرده شد .

Elizabeth Hawley's nephew Michael Hawley Leonard lights her funeral pyre in Nepal. [Photo] Meg Leonard

برادرزاده خانم هاولی که در حال روشن کردن آتش مراسم تشییع است .

****************

منبع اصلی مطلب :

http://www.alpinist.com

یادش گرامی

یادی از خانم هاولی - قسمت اول

 

به قلم Bernadette McDonald

 

Elizabeth Hawley. [Photo] Courtesy of the Michael and Meg Leonard collection

تاریخ نویس افسانه ای هیمالیا , الیزابت هاولی در 26 ژانویه 2017 و در سن 94 سالگی در کاتماندو از دنیا رفت . زندگی جالب توجه وی فصل های مختلفی داشت اما جامعه کوهنوردی الیزابت را بیشتر به عنوان یک مورخ صعودهای هیمالیا , از یاد نخواهد برد .

من برای اولین بار الیزابت را در آپارتمانش در کاتماندو و در سال 2004 ملاقات کردم . امیدوار بودم که بتوانم زندگی نامه او را بنویسم و یک برنامه 10 روزه برای مصاحبه با الیزابت در نظر گرفته بودم . او شکاک بود و من هم کمی عصبی . تقریبا همه کسانی که او را می شناختند به من هشدار دادند که او در مقابل افراد بی تجربه , صبر و شکیبایی ندارد . اصرار داشت خانم هاولی صدایش کنند و در مقابل هدایا بسیار قدردان بود . تحقیقاتم را انجام دادم و با مقداری نوشیدنی و شکلات برگشتم اما دیر کردم . " گم شده بودی ؟ نگران نباش , برای هر کسی ممکنه اتفاق بیوفته . " و این اولین کلماتی بود که از دهان او خارج شد .

جثه کوچک و نحیفی داشت اما در حین حال چشمان تیره اش برق می زند و نگاهش نافذ بود . من در خانم هاولی یک حس کنجکاوی ذاتی , یک هوشمندی به همراه عملکرد آگاهانه یافتم . بعد از حدود 30 دقیقه از صحبت کردن ما , او پیشنهاد کرد که می توانم الیزابت صدایش کنم .

Hawley as a toddler. [Photo] Courtesy of the Michael and Meg Leonard collection

کودکی خانم هاولی

Hawley on her family's Vermont property. [Photo] Courtesy of the Michael and Meg Leonard collection 

خانم هاولی در املاک خانوادگی ورمونت

1923 در شیکاگو به دنیا آمده بود . از همان اوایل کودکی فعال و زرنگ بود .  وقتی معلم دبیرستان از او پرسید که بعد از فارغ التحصیلی میخواهد چه کار کند , جواب داد که نظری ندارد اما در دل مطمئن بود که نمیخواهد معلم شود . در 1946 از دانشگاه میشیگان فارغ التحصیل شد . خودش را در تاریخ آمریکا و امور بین المللی غرق کرد و مجذوب فلسفه اجتماعی و معنای آزادی شد .

به عنوان یک پژوهشگر به استخدام مجله  Fortune درآمد و کنجکاوی اش باعث شد تا از آپارتمانش در نیویورک دور شود .  با صرفه جویی و پس انداز توانست سفرهایش را آغاز کند , سفرهایی که او را به سمت انگلستان و اروپای مرکزی کشاند , جایی که خرابکاری های ناشی از جنگ جهانی دوم را مشاهده کرد . با اورینت اکسپرس * به شهر Trieste ایتالیا رفت . با اعتماد به نفسی که به دست آورد توانست به مکان های دوردست سفر کند و با خبرنگارانی از بلگراد , مقدونیه,  فنلاند , گرجستان , لهستان , مراکش , سودان , نپال و ژاپن ملاقات کند . باهوش و کنجکاو و تنها بود . همینطور با ایستادگی اش توانست با تعداد نامحدودی از انسان های قوی و توانگر ملاقات کند . نامه های هفتگی اش به مادرش سندی بر سفرهای اوست که می توان یک ماجراجویی و سفری عجیب را دنبال کرد .

در 1959 به کاتماندو رسید و قصد داشت تا چند هفته ای آنجا بماند اما هرگز به این مهم دست نیافت . طبق گفته های خودش : "من قصد ماندن نداشتم فقط نمیخواستم آنجا را ترک کنم . " برای الیزابت نپال دورافتاده و کمتر تحت تاثیر سایر کشورها قرار گرفته بود . از نظر او نپال جایی بود که می توانستی تغییرات دنیا را مشاهده کرد . او می خواست جزئی از این تجربه باشد .

**********

منبع اصلی مطلب : 

http://www.alpinist.com

*نخستین خط راه‌آهن موسوم به قطار سریع‌‌السیر شرق (Orient Express) در چهارم اکتبر سال ۱۸۸۳ افتتاح شد. سرمایه‌گذار و مجری این قطار شرکت بلژیکی بین‌المللی واگن‌های تختخواب‌دار (Compagnie Internationale des Wagons-Lits (CIWL) بود. دو شهر مهم با نام اورینت عجین گشته که یکی از آنها لندن (نقطه شروع حرکت) و دیگری استانبول می‌باشد که این آخری نقطه پایانی این قطار تندرو می‌باشد .

بهمن ها می آیند

 

IMG_20171217_134749_150.jpg

هر روز هر لحظه از این دره بی تاب

فرو خواهند جست بهمن ها

می بارند و می بارند بهمن ها

می ستانند جان ها

آسمان و ستاره ها خاموش می شوند

طوفان های سهمناک از راه می رسند

دست هایم سرد و کرخت

باد با تمام قدرتش می وزد

راه برو تاب بیاور رفیق

نور را ببین و ادامه بده

بهمن ها می آیند

جان ها را می ستانند

کوهستان های برفی , یال های سیاه

انگشتان سرمازده

تاب بیاور رفیق , راه برو

بهمن ها  می آیند

جان ها را می ستانند

*********

پ.ن.1 : بهمن اشترانکوه و دوباره یه اتفاق تلخ و رفتن دوستای خوبمون.هنوز هم نمیتونم باور کنم.هیچ چیزی نمیگم نمیگم شما قهرمان بودید نمیگم شما اشتباه کردید نمیگم شما کارتون درست بوده , رفقا فقط میگم که حیف, حیف جون های عزیز شما.کاش الان صحیح و سالم پیشمون بودید.روحتون شاد و یادتون گرامی.

بهار کانچن چونگا

 

Maya  و Dawa و Yangzum  سه زن نپالی که به صورت جداگانه اورست را صعود کرده اند و در 2014 به صورت یک تیم موفق به صعود K2  شده اند حالا قصد دارند کانچن چونگا را صعود کنند .

شعار آنها : " سه زن , سه قله " است . آنها می خواهد تحقق رویاهای خود را یه سایر زنان نپالی الهام ببخشند . در تاریخ صعود های کانچن چونگا تنها 9 زن توانسته اند موفق به صعود کامل شوند .

Image result for Maya Sherpa, Dawa Sherpa and Yangzum Pasang Lhamu Sherpa

Pasang Lhamu Sherpa, Dawa Yangzum Sherpa and Maya Sherpa

Maya

38 ساله – سه بار صعود به اورست – راهنمای کوهستان -  سرپرستی تیم صعود کننده به قله  Himal در منطقه مانسلو ( 7126 متر ) صعود به قله های :

چوآیو

بارونتسه

پوموری

خان تانگری

آمادابلام

 

Dawa

26 ساله – صعود به اورست (2012)

مقام دوم مسابقات اسکای اورست (2010) 350 کیلومنر

اسکای آناپورنا – 350 کیلومتر

آمادابلام

آیلندپیک

مسیر جدید بر روی  Chiki Go

 

Yangzum

32 ساله – راهنمای کوهستان ( نه تنها در نپال بلکه در سایر مناطق نیز فعالیت دارد )

صعود به اورست (2007)

ماجراجوی سال 2016

 *************

لینک اصلی مطلب :

http://www.russianclimb.com

http://nepalisajha.com

موفق باشید دخترا

Tabey Junco

 

Junco Tabey

Junko Tabei کوهنورد ژاپنی متولد 22 سپتامبر 1939 بود . اولین زنی که پا بر اورست گذاشت و همچنین اولین زنی که پروژه هفت قاره را به اتمام رساند . کوهنوردی را در 10 سالگی با صعود به قله آتشفشانی Nasu (1916 متر ) آغاز کرد .در دانشگاه ادبیات انگلیسی خواند و بعد از فارغ التحصیلی در سال 1969 به عضویت کلوب کوهنوردی زنان درآمد .  فوجی در ژاپن و ماترهورن در سوییس را صعود کرد و در سال 1972 کوهنورد شناخته شده ای در ژاپن بود . در 1970 آناپورنای 3 را صعود کرد . در 1975 او به همراه یک تیم متشکل از زنان برای صعود به اورست به کاتماندو رفت . با اینکه در کمپ های بالا گرفتار بهمن شدند اما Tabei دوازده روز بعد به همراه شرپای خود به سمت قله رفت .

Junco Tabey

در 2012 به سرطان مبتلا گشت اما دست از فعالیت هایش برنداشت . در 77 سالگی در 20 اکتبر 2016 در بیمارستان از دنیا رفت .او مادر دو فرزند بود .

************

 پ.ن : یاد و نامش جاودان باد 

منابع اصلی :

https://en.wikipedia.org

http://russianclimb.com/

زادروز یک مرد

 

صعود قلم 91 - نقده - مزار محمد اوراز

امروز 26 شهریور سالروز تولد محمد اوراز کوهنورد ایرانی است . او در 2003 در بیمارستان به دلیل آسیب حاصل از بهمن در گاشربروم 1 در سن 33 سالگی از دنیا رفت .

راکاپوشی-  1977

اورست - 1998

شیشاپانگما - 2000

ماکالو - 2001

لوتسه - 2002

 

************

تولدت مبارک مرد بزرگ .

منبع :

http://www.8000ers.com/

 

انقلاب در آسمان

 

 

دیوارها تا به آسمان کشیده شده اند
سرت را بالا بگیری باز هم نخواهی توانست
بی انتهاست , دور , نزدیک به خورشید
صعود کن , صعود کن
دستانت را سنگ به سنگ بالا ببر
از یک فصل گذر کن
پاییز و زمستان را در راه ببین
فرمانده و یارانش منتظرت خواهند بود
تا روشنایی هست برسان خودت را
بر بلندا که رسیدی باز هم ادامه بده
حالا دیگر ستاره ها روشن شده اند
یک دشت پر از گل های سپید
فرمانده در انتظار
برای آخرین بار پشت سرم را نگاه می کنم
سخت فراموشت می کنم دوست خوبم
دیگر نمیتوانم چیزی بگویم
اشک های لعنتی
خداحافظ برادرم

*******

تقدیم به نوید عزیزی . روحت شاد .

یک فصل در پامیر

 

Andrzej Bargiel

Andrzej Bargiel لهستانی در سال 2010 رکورد دنیا را در مسابقات سرعت آلبروس به دست آورد . و در حال حاضر نیز پروژه پلنگ برفی را طی 30 روز که شامل فرود با اسکی از هر 5 قله بوده را با موفقیت پشت سر نهاده .

لنین

پروژه پلنگ برفی شامل 5 قله 7000 متری است : لنین , کورژنفسکایا , کمونیزم , خان تانگری و پوبدا هست . در 1991 این پروژه توسط سه کوهنورد قزاقستانی  Vladimir Suviga , Serguey Gritsuk , Malik Ismetov در یک فصل و طی 36 روز انجام شد آن هم بدون طناب ثابت های از قبل کار گذاشته شده , بدون پشتیبانی , بدون بیس کمپ راحت و با ابزارهای قدیمی .

25.07.91  لنین – مسیر نرمال

13.08.91  کمونیزم – جبهه جنوب غربی

18.08.91  کورژنفسکایا – جبهه جنوب غربی

27.08.91  پوبدا – پوبدای غربی – جبهه شمالی

29.08.91  خان تانگری – جبهه جنوب غربی

در 1999 برنامه مشابه توسط  Denis Urubko و Andrew Molotov طی 42 روز انجام شد .

بعد از فرود از کمونیزم

و در این فصل صعودهای  Andrzej :

16.07.2016  لنین – فرود با اسکی

25.07.2016  کورژنفسکایا ( در 8 ساعت و 40 دقیقه ) به همراه فرود با اسکی – بیس کمپ تا بیس کمپ در 13 ساعت

02.08.2016  کمونیزم – فرود با اسکی

10.08.2016  خان تانگری – صبح روز بعد از رسیدن به بیس کمپ صعود خود را آغاز کرده و ساعت 11:42 دقیقه  به وقت محلی به قله رسیده . همچنین بیس کمپ تا بیس کمپ 13 ساعت به طول انجامیده – به همراه فرود با اسکی در بعضی قسمت ها

14.08.2016  پوبدا – او در ساعت 12:35 دقیقه به وقت محلی به قله رسید – فرود با اسکی 

*************

کارت عالی بود مرد .

لینک اصلی مطلب :

http://russianclimb.com/